پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٤ - پيشگفتارى از سيّد رضى (قدس سره) چرا نهج البلاغه را جمعآورى كردم
آن كتاب را به چندين باب و هر بابى را به چندين فصل تقسيم كرده بودم، در پايان آن فصلى بود كه متضمّن سخنان جالب امام (ع) بود، از سخنان كوتاه در مواعظ، حكم، امثال و آداب، نه خطبههاى طولانى و نه نامههاى گسترده.
جمعى از دوستان آن را جالب و شگفتانگيز از جنبههاى گوناگون دانستند و از من خواستند كتابى تأليف كنم كه سخنان برگزيده امير مؤمنان (ع) در جميع فنون و بخشهاى مختلف، از خطبهها، نامهها، مواعظ و آداب در آن گرد آيد، زيرا مىدانستند اين كتاب متضمّن شگفتيهاى بلاغت و نمونههاى ارزنده فصاحت و جواهر سخنان عرب و نكات درخشان از سخنان دينى و دنيوى خواهد بود كه در هيچ كتابى جمعآورى نشده و در هيچ نوشتهاى تمام جوانب آن گردآورى نگرديده، چه اين كه امير مؤمنان سرچشمه فصاحت است و منبع بلاغت و زادگاه آن.
مكنونات بلاغت به وسيله او آشكار گرديده و قوانين و اصول آن از او گرفته شده و هر خطيب و سخنورى به او اقتداء نموده و همه واعظان بليغ از سخن او استمداد جستهاند.
با اين همه او هميشه پيشرو است و آنها دنبالهرو، او مقدّم است و آنها مؤخّر، زيرا سخن او كلامى است كه آثار علم الهى و رائحه سخن پيامبر (ص) را به همراه دارد.
من خواسته آنها را اجابت كردم و اين كار را شروع نمودم، در حالى كه يقين داشتم سود و نفع معنوى آن بسيار است و به زودى همه جا را تحت سيطره خود قرار خواهد داد و اجر آن ذخيره آخرت خواهد بود.
منظورم اين بود كه علاوه بر فضائل بىشمار ديگر، بزرگى قدر و شخصيت امير مؤمنان را از اين نظر روشن سازم و اين كه او تنها فردى است از ميان تمام گذشتگان كه سخنانى از آنها به جا مانده است، سخنان آن حضرت به آخرين مرحله فصاحت و بلاغت رسيده، گفتار او اقيانوسى است بىكرانه كه سخن هيچ