سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٦
٣٥٣.الاختصاص: به كمرش آويزان . آن كه بر او حكم تازيانه روا مى شد ، او را مى زد و آن كس كه حكم شمشير بر او بار مى شد ، به سرعت به اجرا مى گذارد. ناگاه ، جوان متوجّه شد كه امير مؤمنان شمشيرش را كشيده ومى گويد : «تو را به نيكى فرمان مى دهم و از زشتى باز مى دارم. معروف را رد مى كنى؟ توبه كن ، وگرنه تو را مى كشم» . راوى گويد: مردم ، از كوچه هاى اطرافْ رو آوردند و سراغ امير مؤمنان را مى گرفتند تا در برابرش ايستادند . [ در اين هنگام ]جوان پشيمان شد و گفت: اى امير مؤمنان! از من درگذر. خداوند از تو درگذرد! به خدا سوگند ، [ از اين پس ]زمينى خواهم بود كه بر من پا گذارد. پس زن را فرمان داد كه به خانه اش رود و خود بازگشت ، در حالى كه مى گفت: « لا خَيْرَ فِى كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَلـهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَـحِم بَيْنَ النَّاسِ ؛ [١] در بسيارى از رازگويى ايشان ، خيرى نيست، مگر كسى كه [ بدين وسيله ]به صدقه يا كارپسنديده يا سازشى ميان مردم ، فرمان دهد . سپاسْ خداى را كه به واسطه من ، ميان زن و شوهرى صلح برقرار ساخت. خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد: در بسيارى از رازگويى ايشان ، خيرى نيست ، مگر كسى كه [ بدين وسيله] به صدقه يا كارپسنديده يا سازشى ميان مردم ، فرمان دهد؛ و هركس براى طلب خشنودى خدا چنين كند ، به زودى او را پاداش بزرگى خواهيم داد » . [٢]
٣٥٤.الكافى ـ به نقل از اُسيد بن صفوان، صحابى پيامبر چون روز رحلت اميرمؤمنان فرا رسيد، شهر كوفه از گريه[ ى مردم] به لرزه درآمد و مردم ، مانند روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله متحيّر ماندند . [ در اين ميان ]مردى گريان و شتابان در حالى كه كلمه استرجاع ( إنّا للّه وإنّا إليه
[١] نساء ، آيه ١١٤ .[٢] الاختصاص : ١٥٧ ، بحار الأنوار : ٤٠ / ١١٣ .