سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦
آنچه در اين تحليل، درباره رهبران سياسى جامعه آمده است، همگون است با تفسيرى كه سياستمداران اموى از سياست، به دست مى دادند. معاويه، بنيادگذار اين نگرش به سياست در تاريخ اسلام است. او بر اين پايه و با تكيه بر شعار «الملك عقيم؛ [١] سياستْ نازاست»، براى چنگ انداختن به قدرت و حراست از قدرت به دست آمده ، حاضر بود دست به هر كارى بزند و هر كار ناشايستى را انجام دهد و هر نوع ابزار زشتى را به كار گيرد.
سياست علوى
سياست در نگاه على عليه السلام ، اداره استوار جامعه بر اساس معيارهاى الهى، و حركتى حق مدارانه است. او كه مى گويد: المُلكُ سياسَةٌ . كشوردارى ، سياست است. و هرگز براى رسيدن به قدرت و حراست از قدرت به دست آمده، هر كارى را روا نمى داند؛ بلكه به عكس، او توسّل به ابزار نامشروع را حتى به بهاى از دست دادن قدرت صحيح نيز جايز نمى داند. بر پايه آموزه هاى علوى، سياستْ شناخت و بهره ورى از ابزارهاى مشروع در اداره جامعه و تأمين رفاه مادّى و معنوى مردم است. به ديگر سخن، در آموزه هاى علوى، به كارگيرى شيوه هاى نامشروع و ابزار به ظاهر كارآمد، امّا به واقع ناصحيح، سياست نيست؛ بلكه خدعه، نيرنگ، فريب و به تعبير امام صادق عليه السلام ، «نكراء»است. [٢] از نگاه على عليه السلام ، حكومت، چيرگى بر دل ها و تسخير خردها و عاطفه هاست، نه
[١] برگزيده افكار راسل: ٢٢٢ .[٢] الأمالى ، صدوق : ١٣٢.[٣] امام صادق عليه السلام درباره هوش سياسى معاويه مى فرمايد: «تلك النكراء تلك الشيطنة وهي شبيهة بالعقل وليست بالعقل؛ اين ، نيرنگ و شيطنت است و به عقل مانَد؛ اما عقل نيست». (الكافى : ١ / ١١)[٤] الكافى : ٢ / ٤٤٧ .