سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٧
٤٨.تاريخ الطبرى ـ به نقل از محمّد و طلحه ـ : نمودند . عبداللّه گفت : من يكى از مردم مدينه ام . اگر به پا خيزند ، به پا خواهم خاست ، و اگر بنشينند ، من هم خواهم نشست . آن دو او را رها كردند و بازگشتند . [١]
٤٩.الطبقات الكبرى ـ به نقل از ابو حصين ـ : معاويه گفت : چه كسى براى حكومت ، از ما سزاوارتر است؟ عبد اللّه بن عمر مى گويد : خواستم بگويم كه سزاوارتر از تو كسى است كه با تو و پدرت بر سرِ حكومت جنگيد . سپس آنچه در نهان داشتم ياد آوردم . پس ترسيدم [ بازگو كردن] مفسده اى به دنبال داشته باشد . [٢]
٥٠.الاستيعاب: به نافع گفته شد: چرا ابن عمر با معاويه بيعت كرد و با على عليه السلام بيعت نكرد؟ نافع گفت : ابن عمر ، دستى را در جدايى دراز نمى كرد ، چنان كه آن را از جماعتْ باز نمى داشت . او با معاويه بيعت نكرد ، مگر زمانى كه ديگران با وى بيعت كردند . [٣]
٥١.مسند ابن حنبل ـ به نقل از نافع ـ : هنگامى كه مردم مدينه به همراه ابن زبير شورش كردند و يزيد بن معاويه را از حكومت ، خلع نمودند ، ابن عمر، فرزندان خود را فراخواند و گفت : ما با اين مرد ، بر پايه بيعت خدا و پيامبرش بيعت كرديم . به درستى كه از پيامبر خدا شنيدم كه مى فرمود : «براى نيرنگباز ، پرچمى در روز رستاخيز ، افراشته شود و گفته شود : اين ، نيرنگِ فلانى است و بزرگ ترين نيرنگ ـ به استثناى شرك به خدا ـ ، آن است كه كسى بر پايه بيعت خدا و پيامبرش ، با كسى بيعت كند و سپس آن را بشكند». از اين رو ، مبادا كسى از شما يزيد را خلع نمايد و در مسئله حكومت ، زياده روى كند كه شمشير ، ميان من و شما خواهد بود ! [٤]
٥٢.فتح البارى: در مدّت زمامدارى عبد اللّه بن زبير ، عبد اللّه بن عمر ، از بيعت با ابن زبير يا عبدالملك ، امتناع ورزيد ، همان گونه كه از بيعت با على عليه السلام يا معاويه سر
[١] تاريخ الطبرى : ٤ / ٤٦٠ . نيز ، ر . ك : الكامل فى التاريخ : ٢ / ٣١٤ .[٢] الطبقات الكبرى : ٤ / ١٨٢ ، تاريخ دمشق : ٣١ / ١٨٣ ، سير أعلام النبلاء : ٣ / ٢٢٥ / ٤٥ .[٣] الاستيعاب : ٣ / ٤٧٢ / ٢٤٦٤ .[٤] مسند ابن حنبل : ٢ / ٤١٢ / ٥٧١٣ و ٣٠٤ / ٥٠٨٨ ، الطبقات الكبرى : ٤ / ١٨٣.