سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٨
١٢٨.امام على عليه السلام ـ از نامه اش به عثمان بن ح گودالى كه اگر قدرى وسعت يابد يا دست هاى گوركن آن را فراخ نمايد، سنگ و كلوخ، آن را بفشارد و خاك انباشته ، رخنه هايش را به هم آرد؟ و من، نفس خود را با پرهيزگارى مى پرورانم ، تا در روزى كه پُر بيم ترين روزهاست ، در امان بيايد و بر كرانه هاى لغزشگاه ، پايدار مانَد، و اگر مى خواستم، مى دانستم كه چگونه عسل پالوده و مغز گندم و بافته ابريشم را به كار بَرم؛ ليكن هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد و حرص، مرا به گُزيدن خوراكى ها نخواهد كشيد. چه بسا كسى در حجاز يا يمامه، حسرت گِرده نانى ببرد، يا هرگز شكمى سير نخورد و من ، سير بخوابم و پيرامونم شكم هايى باشند كه از گرسنگى ، به پشت دوخته شده، و جگرهايى سوخته است ، يا چنان باشم كه گوينده اى سروده است: درد تو اين بس كه شب، سير بخوابى/ و گرداگردت جگرهايى در آرزوى پوست بزغاله باشند. آيا بدين بسنده كنم كه مرا اميرمؤمنان گويند و در ناخوشايندى هاى روزگار، شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى، نمونه اى برايشان نشوم؟ مرا نيافريده اند تا خوردنى هاى گوارا سرگرمم سازد، چون چارپاى بسته كه به علف پردازد، يا [ چارپايى ]واگذارده، كه خاكروبه ها را به هم زند و شكم را از علف هاى آن، پُر سازد و از آنچه بر سرش آرند، غفلت دارد، يا بيهوده رها گردم، يا به بازى سرگرم شوم، يا ريسمان گمراهى را بكشم، يا بى خود، در سرگردانى ها سرگردان شوم . اى دنيا! از من دور شو كه مهارت بر دوشت نهاده شده است و من از چنگالت بيرون جَسته ام و از ريسمان هايت رسته، از لغزشگاه هايت دورى گزيده ام. كجايند رفاهجويانى كه به بازيچه ها فريبشان دادى؟ كجايند مردمى كه با زيورهايت، دام فريب بر سر راهشان نهادى؟ آنَك، در گورها گرفتارند و در لابه لاى لحدها ناپديدار. [ اى دنيا!] به خدا اگر كالبدى بودى ديدنى يا قالبى محسوس، حدّ خدا را