سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٩
١٠٧.امام على عليه السلام ـ از نامه اش به رفاعه، قاض از او بيزار است. [١]
١٠٨.امام على عليه السلام ـ در توصيف پيشواى حق ـ : مى دانيد كه شايسته نيست بخيل، بر ناموس، جان ها، غنيمت ها، احكام و پيشوايىِ مسلمانان ، ولايت يابد تا در مال هاى آنان، حريص گردد؛ و نه نادان، تا به نادانى خويش، مسلمانان را به گمراهى بَرَد؛ و نه ستمكار، تا به ستم، عطاى آنان را بِبُرد؛ و نه بى عدالت در تقسيم مال، تا به گروهى ببخشد و گروهى را محروم سازد؛ و نه آن كه به خاطرِ حكم كردن، رشوه ستانَد، تا حقوق را پايمال كند و آن را چنان كه بايد، نرساند؛ [٢] و نه آن كه سنّت را ضايع سازد و امّت را به هلاكت در اندازد. [٣]
١٠٩.امام على عليه السلام ـ از حكمت هاى منسوب به ايش آن كه نزديكانش فاسد شوند ، مانند كسى است كه آب در گلويش گير كند [ و راه علاجى نيابد]؛ چرا كه هرچه در گلو گير كند، با آبْ برطرف شود. [٤]
١١٠.امام على عليه السلام : آفتِ كارها، ناتوانى كارگزاران است. [٥]
١١١.امام على عليه السلام : در كارهايت ، بر تنبل ها تكيه مكن. [٦]
١١٢.امام على عليه السلام : آن كه دست يارش به او خيانت ورزد ، مديريتش نافرجام گردد. [٧]
[١] دعائم الإسلام : ٢ / ٥٣١ / ١٨٩٠ ، نهج السعادة : ٥ / ٣٣ .[٢] مقاطع ، جمع مقطع و آن ، چيزى است كه حق ، بدان منتهى گردد و معناى سخن حضرت اين است كه : حقوق را به صاحبانش نرساند ، چرا كه رشوه مى ستاند (شرح نهج البلاغة: ٨ / ٢٢٦) .[٣] نهج البلاغة : خطبه ١٣١ . نيز ، ر . ك : دعائم الإسلام : ٢ / ٥٣١ / ١٨٨٦ .[٤] شرح نهج البلاغة : ٢٠ / ٣٠٨ / ٥٢٦ .[٥] غرر الحكم : ٣٩٥٨ ، عيون الحكم والمواعظ : ١٨١ / ٣٧١١ .[٦] غرر الحكم : ١٠٢٠٥ ، عيون الحكم والمواعظ : ٥١٨ / ٩٣٨٤ .[٧] غرر الحكم : ٨٠٥٤ ، عيون الحكم والمواعظ : ٤٣٢ / ٧٤٣٠ .