سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٥
١٣٦.الفصول المهمة ـ از سوده دختر عماره همدانيه كه پ مى شمارد ، اقتدار تو را مى گستراند ، ما را مانند خوشه گندم ، درو مى كند ، و چون اسپند مى كوبد و خوار مى كند و مرگ را به ما مى چشانَد. اين بُسر بن ارطاه است كه به سوى ما آمد ، مردان ما را كشت و ثروت هاى ما را گرفت. اگر سرسپارى نبود ، عزّت و سربلندى در ميان ما حاكم بود. پس اگر او را عزل كنى ، تو را سپاس گوييم؛ وگرنه ، به خداوند شِكوه بريم. معاويه گفت: مرا منظور دارى و تهديد مى كنى؟! تصميم گرفته ام تو را بر شتر سركش سوار كنم و به سوى بُسر برگردانم تا فرمانش را درباره تو به اجرا گذارد. سوده خاموش شد و چنين سرود: درود خداوند بر بدنى كه قبر ، او را در برگرفت/ و عدالت در آن قبر ، دفن شد. او با حقيقت، هم قسم شد و چيزى را جايگزين آن نمى كرد/ او با ايمان و حقيقت ، همراه بود. معاويه پرسيد: اين شخص كيست اى سوده؟ سوده گفت: به خدا سوگند ، اين امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام است. نزد او آمدم تا درباره مردى كه او را سرپرست [ گرفتن ]ماليات ها كرده بوده و ستم كرده بود ، گفتگو كنم. او را ايستاده يافتم كه قصد نماز[ خواندن ]داشت. وقتى مرا ديد ، باز ايستاد و با روى گشاده و مهر و مدارا به سوى من آمد و گفت: خواسته اى دارى؟ گفتم: بلى؛ و جريان را به وى گفتم. گريست و گفت: «بار خدايا! تو گواهى كه من به آنها فرمان ستمگرى بر بندگانت و رها كردن حقوق تو را ندادم». آن گاه از جيب خود ، قطعه اى چرم درآورد و در آن چنين نوشت: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ قَدْ جَآءَتْكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَآءَهُمْ وَ لاَ تُفْسِدُواْ فِى الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَـحِهَا ذَ لِكُمْ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن