سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١١
٨١.الإرشاد: و نزد او گِرد آمدند تا سخنان او را كه در خيمه اش بود ، بشنوند. ابن عبّاس گويد: نزد على عليه السلام آمدم . ديدم كفش هايش را وصله مى كند. بدو گفتم: نياز ما به تو براى اصلاح امور ، بيشتر از آن چيزى است كه انجام مى دهى. سخنى نگفت تا از وصله كردن كفش فراغت يافت و آن را كنار كفش ديگر گذاشت. سپس به من فرمود: «آنها را قيمت بگذار». گفتم: ارزشى ندارند . فرمود: «هر چه قدر مى ارزد!». گفتم: نيم درهم. فرمود: «به خدا سوگند ، اين كفش ها برايم دوست داشتنى تر است از فرمانروايى بر شما ، مگر آن كه حقّى را به پا دارم يا باطلى را بزدايم» . [١]
٨٢.امام على عليه السلام ـ در جنگ صفّين ـ : سوگند به خداوند كه يك روز جنگ را به تأخير نينداختم ، جز آن كه اميد داشتم گروهى به من ملحق شده، راه يابند و به نور هدايت من به راه حق آيند . اين امر ، براى من دوست داشتنى تر است از آن كه آنان را بر گمراهى بكُشم ، گرچه خود آنان ، گناه خويش را بر دوش مى كشند. [٢]
٨٣.امام على عليه السلام ـ در شِكوه از يارانش كه به واى بر آنان! سوى چه كسى مى روند و مرا نيز بدان فرا مى خوانند؟! به خدا سوگند ، من آنان را نخواستم ، جز براى برپا داشتن حق ، و ديگران آنها را نمى خواهند ، مگر بر باطل. [٣]
٨٤.امام على عليه السلام ـ از نامه اش به مصريان هنگ پس از حمد و سپاس خداوند ؛ من بنده اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه
[١] الإرشاد : ١ / ٢٤٧ ، نهج البلاغة : خطبه ٣٣ ، بحار الأنوار : ٣٢ / ١١٣ / ٩٠ .[٢] نهج البلاغة : خطبه ٥٥ ، بحار الأنوار : ٣٢ / ٥٥٦ / ٤٦٤ .[٣] تاريخ اليعقوبى : ٢ / ١٨٤ .