سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦١
١ / ٨
سخنان گروهى از ياران امام على پس از بيعت
٣٧.تاريخ اليعقوبى ـ پس از گزارش بيعت مردم با على ع گروهى از انصار ، به پا خاستند و سخن گفتند . نخستين كسى كه سخن گفت ، ثابت بن قيس انصارى بود . وى كه سخنران و خطيب انصار بود ، چنين گفت : سوگند به خداوند ، اى اميرمؤمنان! اگر آنان در حكومت (و ولايت) ، بر تو پيشى گرفتند ، امّا در دين ، بر تو پيشى نداشتند . اگر ديروز از تو سبقت گرفتند ، امروز به آنان رسيدى و جايگاهت بر كسى پوشيده نيست و منزلتت ناشناخته نباشد . آنان به تو نيازمند بودند در آنچه نمى دانستند ؛ ولى تو با دانشت به كسى نيازمند نشدى . سپس خزيمة بن ثابت انصارى ـ كه ذوالشهادتين لقب داشت ـ [١] ، به پا خاست و گفت : اى اميرمؤمنان! ما براى حكومت ، جز تو را نيافتيم و جريان امور ، جز به تو باز نمى گردد ، و اگر با خويشتن ، درباره تو صادق باشيم ، [ خواهيم يافت كه ]تو از همه در ايمان ، پيشتازترى و به خداوند ، داناترى و نزديك ترينِ مؤمنان به پيامبر خدايى . آنچه آنان دارند ، تو دارى ؛ ولى آنچه تو دارى ، آنان را از آن ، بهره اى نيست . آن گاه، صعصعة بن صوحان برخاست و گفت : سوگند به خداوند ، اى اميرمؤمنان! به خلافت ، زينت بخشيدى ، و خلافتْ تو را زينت نداد . حكومت را برترى دادى ، و حكومت به تو برترى نداد . به درستى كه حكومت و خلافت ، به تو نيازمندتر است از تو به حكومت . سپس مالك بن حارث اشتر ، به پا خاست و گفت : اى مردم! اين ، جانشينِ جانشينان و ميراثْ دار دانش پيامبران است ؛ [ كسى كه] بزرگْ آزمون ، نيك سياست
[١] پيامبر صلى الله عليه و آله اين لقب را به وى داد ، هنگامى كه در نزاع پيامبر خدا با يك اعرابى ، جانب پيامبر خدا را گرفت ، با اين استدلال كه ما تو را در آوردن پيام الهى تصديق مى كنيم . چگونه در برخورد با يك اعرابى تصديقت نكنيم ؟ (معجم رجال الحديث : ٨ / ٥٢) .