سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٠
١ / ٣
بى ميلى امام به حكومت
٥.امام على عليه السلام ـ در سخنرانى اش پس از بيعت پس از حمد و سپاس خداوند ؛ به درستى كه من حكومت بر امت محمّد را خوش نمى داشتم ـ اين را خداوند در آسمان ها و بالاى عرش مى داند ـ ، تا آن كه شما مردم بر اين امر (حكومت من)، اتّفاق كرديد . پس من هم آن را پذيرفتم . [١]
٦.تاريخ الطبرى ـ از ابو بشير عابدى ـ : هنگام كشته شدن عثمان ، در مدينه بودم . مهاجران و انصار كه در ميان آنان ، طلحه و زبير نيز بودند ـ گرد آمدند و نزد امام على عليه السلام رفته ، گفتند : اى ابو الحسن! بيا تا با تو بيعت كنيم . امام فرمود : «مرا نيازى به حكومتِ بر شما نيست . من همراه شمايم و هر كه را برگزيديد ، من هم بدان خشنودم» . سوگند به خداوند كه برگزيدند و گفتند جز تو را برنمى گزينيم . [ ابو بشير گفت :] پس از كشته شدن عثمان ، بارها نزد امام رفت و آمد كردند ، تا اين كه در آخرين بار به وى گفتند : امور مردم ، جز در سايه حكومت ، سامان نگيرد ، و زمانِ قبول تو، به درازا كشيد . پس به آنان فرمود : «به درستى شما بارها نزد من آمديد . [ اينك] سخنى به شما مى گويم كه اگر آن را بپذيريد ، حكومت را مى پذيرم ، وگرنه مرا نيازى به حكومت كردن نيست» . گفتند : هر چه بگويى ، اگر خدا بخواهد ، خواهيم پذيرفت . امام عليه السلام آمد و بر منبر رفت . مردم ، اطراف او جمع شدند . سپس فرمود : «به درستى كه من از حكومت بر شما اكراه داشتم ؛ ولى شما جز به زمامدارى من راضى نشديد . بدانيد كه بدون نظر شما كارى بر من روا نيست . بدانيد كه كليدهاى ثروتِ
[١] الأمالى ، طوسى : ٧٢٨ / ١٥٣٠ ، بحار الأنوار : ٣٢ / ٢٦ / ٩ .