سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام ، زمام حكومت را به دست گرفت، ستايش هاى بى مورد و گزافه گويى ها درباره زمامداران، بخشى از فرهنگ عمومى بود. حاكمان نه تنها از آن جلوگيرى نمى كردند كه بدان دامن مى زدند. بدين سان، فرهنگ چاپلوسى و تملّق گسترش يافته بود و زيركان حقيقت ستيز، با چاپلوسى امرا و سردمداران، بدون شايستگى هاى لازم، به موفقيت هاى سياسى و اجتماعى دست مى يافتند. از سوى ديگر، زمامداران، چون هرگز نقد نمى شدند، رفته رفته خود را پيراسته از هر كاستى تلقّى مى كردند و در ادامه اين روند، انتقادها و نقدهاى از سرِ دلسوزى و سازنده را اهانت تلقّى مى كردند و برخورد با آن را فرض مى دانستند. از جمله زيباترين و هيجانبارترين اقدامات علوى در تصحيح فرهنگ عمومى، مبارزه با چاپلوسى و تملّق گويى و تأكيد بر لزوم نقد و انتقاد سازنده است. امام، از كارگزاران خود مى خواست تا نزديكان، مشاوران و همراهان خود را از كسانى برگزينند كه در حقگويى، صراحت بيشترى داشته باشند و با آنان، به گونه اى رفتار كنند كه هرگز به تملّق روى نياورند و از نقد و انتقاد، تن نزنند و در ستايش، افزونگويى نكنند. خود نيز با هر گونه مديحه سرايى، به شدّت و با قاطعيت و علنى مبارزه مى كرد و برثناگويان، طعن مى زد و از مردم مى خواست به پاس آنچه به عنوان وظايف الهى انجام داده است، از او ستايش نكنند، تملّق نپراكنند، و به جاى اين همه، اگر به برنامه هاى او انتقادى دارند و رفتار او را قابل نقد مى دانند، خيرخواهانه بگويند و با او چونان جبّاران، سخن نگويند. جالب توجه و قابل تأمّل آن كه اميرمؤمنان عليه السلام ، اجازه انتقاد به خود را نه در شرايط عادى حكمرانى، بلكه در بحرانى ترين ايّام زمامدارى، يعنى در بحبوحه جنگ صفّين، مطرح كرده است. داستان بدين سان بود كه امام، ضمن يك سخنرانى هيجان انگيز، مطالبى را درباره