سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٦
٥١٠.تفسير القمى ـ در گزارش جنگ خندق ـ : گفت: «من، على بن ابى طالب، پسر عموى پيامبر خدا و داماد اويم». عمرو گفت: به خدا سوگند، پدرت در گذشته با من دوست بود و ناخوش دارم كه تو را به قتل رسانم. پسر عمويت هنگامى كه تو را به سويم فرستاد، در امان نبود كه تو را با نيزه ام برُبايم و ميان زمين و آسمانْ رها سازم، نه زنده و نه مرده! اميرمؤمنان به وى گفت: «پسر عمويم مى دانست كه اگر تو مرا بكُشى، من وارد بهشت شوم و تو در آتش باشى، و اگر من تو را بكُشم، تو در آتش باشى و من در بهشت». عمرو گفت: هر دوى آنها به سودِ توست، اى على! و اين، تقسيمِ ناعادلانه اى است! على عليه السلام فرمود: «اين سخن، بگذار. من از تو شنيدم كه در حالى كه پرده هاى كعبه را گرفته بودى، مى گفتى: هيچ كس در جنگ، سه خواسته بر من عرضه ندارد، جز آن كه يكى از آنها مرا اجابت كنم و [ اينكْ] من سه خواسته بر تو عرضه مى دارم، يكى را اجابت كن». [ عمرو ]گفت: بگو آنها را، اى على! فرمود: «يكى آن كه شهادت دهى كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمّد، پيامبر خداست». [ عمرو ]گفت: اين را رها كن و دومين خواسته را بپرس. فرمود: «اين كه بازگردى و اين سپاه را از [ رويارويى با] پيامبر خدا بازگردانى. اگر [ پيامبر ]راستگو باشد، شما نيز به واسطه او عزّت و برترى يابيد ، و اگر دروغگو باشد، دزدان و فرومايگان عرب [ براى از ميان بُردن او] بس باشند». عمرو گفت: آن وقت، زنان قريش با يكديگر گفتگو نمى كنند و شاعران در سروده هايشان [ نخواهند گفت] كه من از جنگ ترسيدم و به عقب بازگشتم؟ [ در اين صورت، ]گروهى را كه مرا برخود رئيس كردند، يارى نكرده ام . اميرمؤمنان فرمود: «[ خواسته] سوم، آن است كه فرود آيى، تا با تو كارزار كنم؛ چرا كه تو سواره اى و من پياده».