سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩
٤٤٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از جندب ـ : مردانى هستند كه مى ترسم از تو كناره گيرند. درباره آنان چه نظرى دارى؟ به وى گفتم: من بر پايه اتّهام، مجازات نمى كنم و بر پايه گمان، كيفر نمى دهم، و جز با كسى كه با من مخالفت ورزيده و دشمنى كرده و عداوتش را آشكار ساخته است ، نبرد نمى كنم، و تا او را دعوت نكنم و برايش عذر (دليل) نياورم ، نبرد كننده با او نخواهم بود . پس اگر توبه كرد و به سوى ما بازگشت، از او مى پذيريم و او برادر ماست، و اگر سر باز زد و جز نبرد با ما نخواست ، از خداوند بر او مدد جوييم و با او پيكار كنيم. پس آنچه را خدا خواسته از ما دور سازد؟ بار ديگر نزد من آمد و گفت: مى ترسم كه عبد اللّه بن وهب راسبى و زيد بن حصين، كار را بر تو تباه كنند . شنيدم كه نسبت به تو چيزهايى مى گويند كه اگر بشنوى، رهاشان نمى كنى، مگر آن كه آنها را بكشى يا كيفر دهى. پس هيچ گاه آنان را از زندان، رها مساز. گفتم: درباره آنان با تو مشورت مى كنم. تو چه پيشنهاد مى كنى؟ گفت: من پيشنهاد مى كنم آنها را فرا خوانى و گردنشان را بزنى. در اين هنگام، دانستم كه او نه پرهيزگار است و نه خردمند. گفتم: به خدا سوگند، گمان نبرم پارسا و خردمندى سودرسان باشى. به خدا سوگند، سزاوار بود كه اگر مى خواستم آنان را بكُشم، بگويى: از خدا پروا كن؛ چرا خونشان را حلال مى دانى با آن كه كسى را نكشته اند و با تو به جنگ برنخاسته اند و از طاعتت بيرون نرفته اند؟». [١]
٤٤٧.امام صادق عليه السلام : امير مؤمنان على بن ابى طالب ـ كه درود خدا بر او باد ـ ، در كوفه به مردم مى فرمود: «اى مردم كوفه! آيا گمان مى كنيد نمى دانم چگونه شما را به راه آورم؟ چرا؛ وليكن خوش ندارم كه شما را با بهاى تباه كردن خويش ، به راه آورم». [٢]
٤٤٨.الغارات ـ در گزارش كناره گيرى خرّيت بن راشد، يك عبد اللّه بن قعين گويد: ... نزد امير مؤمنان آمدم و آنچه درباره خرّيت شنيده بودم و آنچه به پسرعمويش گفته بودم و آنچه را وى پاسخ داده بود، به على گزارش دادم. فرمود: «او را رها كن. اگر حق را پذيرفت و بازگشت، او را بدين امر بشناسيم و از او بپذيريم ، و اگر سر باز زد، او را بخواهيم». گفتم : اى امير مؤمنان! چرا الان او را نمى گيرى تا از او وثيقه بستانى [و از شرّ او اطمينان حاصل كنى]؟ فرمود: «اگر با هر كسى كه او را متّهم مى كنيم، چنين رفتار كنيم، بايد زندان ها را از آنان پُر سازيم و معتقد نيستم كه حمله به مردم و زندان كردن و كيفر دادن آنها روا باشد، مگر آن كه مخالفت با ما را آشكار سازند. [٣]
[١] تاريخ الطبرى : ٥ / ١٣١ ، شرح نهج البلاغة : ٣ / ١٤٨ ، الغارات : ١ / ٣٧١ .[٢] الأمالى ، مفيد : ٢٠٧ / ٤٠ ، بحار الأنوار : ٤١ / ١١٠ / ١٨ .[٣] الغارات : ١ / ٣٣٣ و ٣٣٥ ، بحار الأنوار : ٣٣ / ٤٠٧ / ٦٢٨ ، شرح نهج البلاغة : ٣ / ١٢٩ .