سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٦
٣٩٧.الغارات ـ به نقل از شعبى ـ : شريح به نصرانى گفت: امير مؤمنان، چه مى گويد؟ نصرانى گفت: اين سپر، سپر من است و امير مؤمنان، به نظر من دروغگو نيست. شريح رو به على عليه السلام كرد و گفت: اى امير مؤمنان! آيا بيّنه دارى؟ فرمود: «نه». پس شريح به نفع نصرانى حكم كرد. پس [ نصرانى] شادمان، راه افتاد و سپس برگشت و گفت: بدانيد كه من گواهى مى دهم كه اين داورى، [ از سنخ ]داورى هاى پيامبران است. امير مؤمنان، مرا نزد قاضى خود مى آورد و او بر زيانش داورى مى كند! گواهى مى دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست، يكتاست و همتايى ندارد و محمّد بنده و فرستاده اوست. به خدا سوگند اى امير مؤمنان! سپر ، سپر توست. سپاه به راه افتاده بود و تو به سوى صفّين مى رفتى كه از شتر گندمگون تو افتاد. آن گاه امير مؤمنان فرمود: «حالا كه اسلام آوردى، سپر از آنِ تو» و او را بر اسبى سوار كرد. [١]
٣٩٨.ربيع الأبرار: مردى از على عليه السلام نزد عمر شكايت كرد، در حالى كه على عليه السلام نشسته بود. عمر به وى رو كرد و گفت: اى ابوالحسن! برخيز و نزد طرف دعوايت بنشين. على عليه السلام برخاست و در كنار طرفِ دعوايش نشست و آن دو با يكديگر، بحث و گفتگو كردند و آن مرد ، مراجعت كرد و على عليه السلام بر جاى خود بازگشت. عمر، چهره او را دگرگون يافت و پرسيد: اى ابوالحسن! چرا تو را دگرگون مى بينم؟ آيا از آنچه اتفاق افتاد، ناراحتى؟ فرمود: «بلى». گفت: چرا؟ فرمود: «مرا در حضور طرف دعوا با كنيه صدا زدى. چرا نگفتى : يا على! برخيز و در كنار طرف دعوايت بنشين ؟».
[١] الغارات : ١ / ١٢٤ ، بحار الأنوار : ١٠١ / ٢٩٠ / ٤ ، البداية والنهاية : ٨ / ٤ .