سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥
٧ / ١١
تسليم در برابر داورى
٣٩٦.الكامل فى التاريخ ـ به نقل از شعبى ـ : على عليه السلام سپرش را نزد مردى نصرانى يافت. او را پيش شُرَيح آورد و در كنارش نشست و فرمود: «اگر طرف نزاع من مسلمانى بود، با او برابرى مى كردم» و فرمود: «اين، سپرِ من است». نصرانى گفت: اين، سپر من است و امير مؤمنان ، دروغ نمى گويد! شريح به على عليه السلام گفت: آيا بيّنه دارى؟ در حالى كه مى خنديد، فرمود: «نه». نصرانى سپر را برداشت و مقدارى رفت و سپس برگشت و گفت: گواهى مى دهم كه اينها، دستورات پيامبران است. امير مؤمنان، مرا نزد قاضى خود برد و قاضى اش بر زيان او حكم كرد. آن گاه مسلمان شد و اعتراف كرد كه سپر، از على عليه السلام ، هنگامى كه به صفّين مى رفت، افتاده است. على عليه السلام از اسلام آوردن او خشنود گشت و سپر و اسبى به وى بخشيد و آن نصرانى، در جنگ با خوارج، به همراه او حضور يافت. [١]
٣٩٧.الغارات ـ به نقل از شعبى ـ : على عليه السلام سپرش را نزد يك نصرانى يافت. او را نزد شريح برد و شكايت كرد. شريح، وقتى به او نگاه كرد، خواست به سمت ديگرى برود. [ على عليه السلام ] فرمود: «در جايت باش» و در كنارش نشست و فرمود: «اى شريح! اگر طرف دعوايم مسلمان بود، حتماً در كنارش مى نشستم؛ ولى او نصرانى است و پيامبر خدا فرمود: اگر شما و آنان (اهل كتاب) در راهى قرار گرفتيد، آنان را به تنگى راه واداريد و آنان را كوچك شماريد، آن گونه كه خدا كوچك شمرده است ؛ ولى ستم نكنيد ». آن گاه على عليه السلام فرمود: «اين، سپرِ من است. آن را نفروخته ام و نبخشيده ام».
[١] الكامل فى التاريخ : ٢ / ٤٤٣ ، جواهر المطالب : ٢ / ١٢٧ .