سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥
٣٥٢.امام باقر عليه السلام : راوى مى گويد : مردم از گوشه و كنار مى آمدند و مى گفتند : سلام بر تو اى امير مؤمنان! مرد پشيمان و سرگشته گفت: اى امير مؤمنان! از لغزشم درگذر. به خدا سوگند ، [ از اين پس] در برابرش زمينى خواهم بود كه بر من پا گذارد. على عليه السلام شمشيرش را غلاف نمود و گفت: «اى بنده خدا! وارد خانه ات شو و همسرت را به چنين كارهايى وا مدار» . [١]
٣٥٣.الاختصاص: سعيد بن قيس همدانى ، در روزى گرم، على عليه السلام را در آستانه ديوارى ديد. پس گفت: اى امير مؤمنان! در اين ساعت [ اين جا چه مى كنى]؟ فرمود: «بيرون نيامدم ، جز آن كه ستمديده اى را يارى دهم يا دادخواهى را كمك رسانم». در اين هنگام ، زنى نزد او آمد كه دلْ تهى كرده بود و نمى دانست كجا پناه گيرد . نزد او ايستاد و گفت: اى امير مؤمنان! همسرم به من ستم كرده و بر من تعدّى روا داشته است و سوگند ياد كرده كه مرا كتك زند. با من نزد او درآى. پس [ على عليه السلام ] سرش را پايين افكند . سپس سر بلند كرد ، در حالى كه مى گفت: «نه؛ به خدا سوگند، تا آن كه حق ستمديده، بى درماندگى در گفتار ، ستانده شود. خانه ات كجاست؟» . گفت: در فلان مكان . با زن راه افتاد تا به خانه اش رسيد. زن گفت: اين است خانه من . راوى گويد: [ على عليه السلام ] سلام كرد . پس جوانى بيرون آمد كه لباسى بلند و رنگى بر تن داشت. سپس على عليه السلام فرمود: «از خدا پروا كن! همسرت را ترسانده اى». جوان گفت: تو را با او چه كار؟ به خدا سوگند ، به خاطر سخنت او را در آتش مى سوزانم. راوى گويد: هرگاه [ على عليه السلام ] جايى مى رفت، تازيانه اش به دستش بود و شمشير
[١] مناقب آل أبى طالب : ٢ / ١٠٦ ، بحار الأنوار : ٤١ / ٥٧ / ٧ .