سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٠
٢٧٧.المناقب: عقيل گفت: آيا مرا فرمان مى دهى كه صندوق هاى مردمانى كه بر خدا توكّل كرده و ثروت خود را در آن گذارده اند ، بشكنم؟! امير مؤمنان فرمود: «آيا به من فرمان مى دهى كه بيت المال مسلمانان را بگشايم و اموال آنان را به تو بخشم ، حال آن كه بر خدا توكّل كرده اند و بر آن قفل زده اند؟! اگر مايلى ، شمشيرت را بردار و من هم شمشيرم را بر مى دارم و به سوى حيره [١] مى رويم ؛ چرا كه در آن جا بازرگانانى ثروتمند ، سكونت دارند. بر آنان شبيخون مى زنيم و اموالشان را مى گيريم!» . عقيل گفت: مگر به عنوان دزد اين جا آمده ام؟ فرمود: «از يكى بدزدى ، بهتر است كه از همه مسلمانان بدزدى!». عقيل گفت: اجازه مى دهى به سوى معاويه بروم؟ فرمود: «به تو اجازه دادم». عقيل گفت: براى اين سفر ، يارى ام كن. فرمود: «اى حسن! به عمويت چهارصد درهم بپرداز». عقيل بيرون رفت ، در حالى كه مى گفت: به زودى بى نيازم كند ، آن كه تو را از من بى نياز كرد/ و پروردگارِ نزديك، بدهى ما را ادا كند. [٢]
٥ / ١٥ ـ ٤
عبد اللّه بن جعفر
٢٧٨.الغارات ـ به نقل از حبيب بن ابى ثابت ـ : عبد اللّه بن جعفر ، پسر ابوطالب ، به على عليه السلام گفت: اى امير مؤمنان! كاش دستور مى دادى به من كمك شود ، يا خرجى
[١] حيره : شهرى است از دوره جاهليت در يك فرسخى كوفه كه در آن منزل آل نعمان منذر قرار داشت و داراى نهرهاى فراوان است و هوايش از كوفه بهتر است .[٢] مناقب آل أبى طالب : ٢ / ١٠٨ ، بحار الأنوار : ٤١ / ١١٣ / ٢٣ .