سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٩
٢٧٦.امام على عليه السلام : دوزخ ننالم؟ [١]
٢٧٧.المناقب: عقيل بر او (على عليه السلام ) وارد شد و به حسن عليه السلام گفت : عمويت را بپوشان. حسن عليه السلام با لباسى از لباس هايش و ردايى از رداهاى خود ، او را پوشانيد . چون هنگام شام شد ، [ غذا ]نان و نمك بود. عقيل گفت: چيزى جز آنچه مى بينم ، نيست؟ [ على عليه السلام ] فرمود: «مگر اين ، نعمت خدا نيست؟ او را بسيار سپاسگزاريم». عقيل گفت: مالى به من ده تا بدهى ام را بپردازم و زود ، خواسته ام را برآور تا از نزدت بروم. فرمود: «اى ابويزيد! بدهى ات چه مقدار است؟». گفت: صدهزار درهم. فرمود: «به خدا سوگند ، اين مقدار نزد من نيست و من ، مالك چنين مقدارى نيستم؛ امّا شكيبايى كن تا سهم من [ از بيت المال ]برسد و با تو نصف كنم ، و اگر نبود كه براى اهل و عيالْ نياز است ، همه را به تو مى بخشيدم» . عقيل گفت: بيت المال در اختيار توست و تو وعده هنگام تقسيم اموال مى دهى؟ حال ، سهم تو چه قدر است و اگر همه را به من دهى چه قدر مى شود؟ فرمود: «من و تو در اين اموال ، مانند يكى از مسلمانان هستيم» . در بالاى بام دارالحكومه با يكديگر صحبت مى كردند و بر صندوق هاى بازاريان ، اِشراف داشتند. على عليه السلام به وى گفت: «اى ابو يزيد! اگر سخنم را نمى پذيرى ، پس فرود آى و قفل آن صندوق ها را بشكن و آنچه درون آنهاست ، بردار!» . عقيل گفت: درون اين صندوق ها چيست؟ فرمود: «ثروت بازرگانان» .
[١] نهج البلاغة : خطبه ٢٢٤ . نيز ، ر . ك : الأمالى ، صدوق : ٧١٩ / ٩٨٨ .