سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٣
٢٠٢.مكارم الأخلاق ـ به نقل از مختار تمّار ـ : از آنچه خود مى پوشيد، و بخورانيد به آنان، از آنچه خود مى خوريد ». وقتى لباس را پوشيد، دستش را در آن دراز كرد و دريافت كه از انگشتانش بلندتر است. فرمود: «زيادى را بِبُر». آن را بُريد. جوان گفت: نزديك آى تا آن را سردوزى كنم. فرمود: «بگذار همان طور باشد؛ چرا كه زندگى زودتر از اين، به سر آيد». [١]
٢٠٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از يزيد بن عدى بن عثمان ـ على عليه السلام را ديدم كه از [ محلّه] همْدان مى گذشت. دو گروه را ديد كه با هم مى جنگيدند. آنها را از هم جدا كرد و از آن جا رد شد كه صدايى شنيد: شما را به خدا، به دادم برسيد! به سرعت به سوى او حركت كرد، [ به طورى] كه صداى كفش هايش را شنيدم، و مى فرمود: «فريادرس آمد». در اين هنگام، به مردى رسيد كه مردى را چسبيده بود [ و رها نمى كرد]. سپس گفت: اى امير مؤمنان! من به اين مرد، لباسى را به نُه درهم فروختم و با او شرط كردم كه درهم پاره و معيوب به من ندهد (اين، قرار آن روزشان بود). [ اينك ]اين درهم اوست كه آورده ام تا برايم تعويض كند؛ ولى امتناع ورزيد. به او چسبيدم كه مرا سيلى زد. على عليه السلام فرمود: «آن را تعويض كن». سپس فرمود: «بيّنه تو بر سيلى خوردن چيست؟». مرد ، بيّنه آورد. پس مرد را نشانيد و فرمود: «از او قصاص بگير». مرد گفت: اى امير مؤمنان ! او را بخشيدم. فرمود: «خواستم در مورد حقّ تو احتياط كنم». آن گاه، مرد را نُه تازيانه زد و فرمود: «اين، حقّ حاكم است». [٢]
[١] مكارم الأخلاق : ١ / ٢٢٤ / ٦٥٩ . نيز ، ر . ك : الغارات : ١ / ١٠٥ ، مناقب الإمام أمير المؤمنين : ٢/٦٠٢/١١٠٣ .[٢] تاريخ الطبرى : ٥ / ١٥٦ ، الكامل فى التاريخ : ٢ / ٤٤٢ .