سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٢
١٣٢.الغارات ـ به نقل از ذهل بن حارث ـ : مى كرد ، آن را براى من واگذار مى نمود . عثمان را نديدى كه چگونه [ در حكومتش ]صد هزار درهم از ماليات آذربايجان را هر ساله به اشعث بن قيس بخشيد؟ ذهل گويد: گفتم اين مرد (على بن ابى طالب عليه السلام ) ، بدين رأى معتقد نيست و چيزى را به تو نبخشد. لحظاتى ساكت شد و من هم سكوت كردم. يك شب از اين گفتگو نگذشت كه مصقله به معاويه پيوست. خبر به على عليه السلام رسيد. فرمود: «چه شده است او را؟ خدا او را نابود سازد! مانند سروران ، رفتار كرد و مانند بردگان ، گريخت و مانند اهل فجور ، خيانت ورزيد. بدانيد كه اگر او براى گردآورى ثروت ها به پا مى خاست و ناتوان مى شد ، بر حبس او نمى افزوديم. اگر چيزى نزد او مى يافتيم ، ضبط مى كرديم و اگر ثروتى نزد او نمى جُستيم ، او را رها مى كرديم». آن گاه به سوى خانه مصقله رفت و آن را خراب كرد. [١]
ر . ك : دانشنامه امير المؤمنين : ج ١٢ ، ٣٢٨ (مصقلة بن هبيره) .
٣ / ١١ ـ ٨
منذر بن جارود
١٣٣.أنساب الأشراف : امام على عليه السلام در نامه اى به منذر بن جارود كه فرماندارش در اصطخر [٢] بود ، هنگامى كه به وى خبر رسيد كه در ثروت ها گشاده دستى مى كند و به آن كه مى خواهد مى بخشد ، چنين نوشت: «خوبى پدرت ، مرا درباره تو فريب داد. گمان مى كردم تو از شيوه و رفتار او پيروى مى كنى؛ امّا آن گونه كه از تو به من رسيده ، پيروى هوا و هوس را رها نمى كنى ، گرچه به دينت آسيب رسانَد، و به [ سخن] خيرخواهان ، گوش فرا نمى دهى ، گرچه خالصانه خيرخواهى كنند. به من
[١] الغارات : ١ / ٣٦٥ ، تاريخ الطبرى : ٥ / ١٢٩ ، تاريخ دمشق : ٥٨ / ٢٧٢ / ٧٤٥٠ .[٢] اصطخر ، معرّب استخر و از شهرهاى قديمى فارس است . پايتخت شاه دارا فرزند داراب آن جا بود و آثار بزرگى در آن است. فاصله اين شهر تا شيراز ، دوازده فرسنگ است (تقويم البلدان : ٣٢٩).[٣] أنساب الأشراف : ٢ / ٣٩١ ، نهج البلاغة : نامه ٧١ ، تاريخ اليعقوبى : ٢ / ٢٠٣ .