سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٦
پيروى او تن زد ؛ امّا از بيعت با يزيد بن معاويه ، نه . او خيزش مردمان مدينه را پس از علنى شدن فسق ، فجور و هرزگى يزيد (پس از قتل اباعبد اللّه عليه السلام ) ، «غَدْر (پيمان شكنى)» ناميد و خانواده خود را از اين كار ، باز داشت . [١] با اين كه از عبد اللّه ، روايات بسيارى نقل شده و بلكه از جمله محدّثان بزرگ اهل سنّت است؛ امّا او سستْ عنصرى تُنُك مايه ، تنگ نظر و مقدّس مآب بود ، از جريان هاى سياسى و اجتماعى ، تحليلى استوار نداشت و سست عنصرى و ماديگرايى اش او را بر موضع زشت و ناهنجارش يارى مى رساند . عبد اللّه به سال ٧٤ هجرى و در ٨٤ سالگى درگذشت . [٢]
٤٧.تاريخ الطبرى: على عليه السلام ، كميل نَخَعى را در پى عبد اللّه بن عمر فرستاد و او را آورد . على عليه السلام به وى فرمود : «همراه من ، به پا خيز» . عبد اللّه بن عمر گفت : من با مردم مدينه ام ؛ چرا كه يكى از آنانم . وقتى با تو بيعت كردند ، من هم بيعت كردم و از آنان ، جدا نشوم . اگر آنان براى نبرد به پا خاستند ، من هم حركت مى كنم ، و اگر نشستند ، من هم خواهم نشست . على عليه السلام فرمود : «ضامنى معرّفى كن كه [ عليه من ]به پا نخيزى». گفت : ضامن هم معرّفى نمى كنم. على عليه السلام فرمود : «اگر نبود كه بدخُلقى ات را در كودكى و بزرگ سالى مى دانم ، نمى پذيرفتم . رهايش كنيد . من خود ، ضامن اويم» . [٣]
٤٨.تاريخ الطبرى ـ به نقل از محمّد و طلحه ـ : زبير و طلحه ، بيرون آمدند و با عبد اللّه بن عمر، ديدار كردند و وى را به سستى [ در همراهى على عليه السلام ] دعوت
[١] مسند ابن حنبل : ٢ / ٤١٢ / ٥٧١٣ ، همان : ٣٠٤ / ٥٠٨٨ ، الطبقات الكبرى : ٤ / ١٨٣ .[٢] المستدرك على الصحيحين : ٣ / ٦٤٢ / ٦٣٥٥ و ٦٣٥٨ ، الطبقات الكبرى : ٤ / ١٨٧ .[٣] تاريخ الطبرى : ٤ / ٤٤٦ ، الكامل فى التاريخ : ٢ / ٣١٢ .