سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١
٤٦.شرح نهج البلاغة: مردم گرد او ازدحام نمودند ، چونان شتران تشنه اى كه به گرد آبخور ازدحام نمايند ، تا آن جا كه نزديك بود برخى ، برخى را بكُشند . وقتى چنين ديد ، درخواست كرد كه بيعت ، در مسجد ، در برابر مردم باشد و فرمود : «اگر يك نفر از مردمْ رضايت ندهد ، در اين امر ، وارد نمى شوم» . مردم به همراه وى حركت كردند و داخل مسجد شدند . نخستين كسى كه بيعت كرد ، طلحه بود . قبيصة بن ذُؤيب اسدى گفت : مى ترسم كار او به سامان نرسد ؛ چرا كه نخستين دستى كه با وى بيعت كرد ، ناقص بود . پس از طلحه ، زبير بيعت كرد و همه مسلمانان مدينه بيعت كردند ، جز محمّد بن مسلمه ، عبد اللّه بن عمر ، اسامة بن زيد ، سعد بن ابى وقّاص ، كعب بن مالك ، حسّان بن ثابت و عبد اللّه بن سلاّم . على عليه السلام فرمان داد تا عبد اللّه بن عمر را احضار كردند. به وى فرمود : «بيعت كن» . گفت : بيعت نمى كنم ، مگر آن كه همه مردم ، بيعت كنند . آن گاه على عليه السلام فرمود : «ضامنى بياور كه سر باز نمى زنى» . گفت : ضامنى معرّفى نخواهم كرد . [ مالك] اشتر گفت : اى اميرمؤمنان! او خود را از تازيانه و شمشير تو در امان مى بيند . اجازه بده گردنش را بزنم . فرمود : «بيعتِ با اكراه از او نمى خواهم . رهايش كنيد» . وقتى كه عبداللّه بن عمر رفت ، اميرمؤمنان فرمود : «وقتى كوچك بود ، بداخلاق بود و در بزرگى ، بداخلاق تر است» . آن گاه ، سعد بن ابى وقّاص را آوردند. به وى فرمود : «بيعت كن» . گفت : اى ابوالحسن! آزادم بگذار . هرگاه كسى جز من نمانَد ، بيعت مى كنم . سوگند به خداوند كه هيچ گاه از جانب من آسيبى به تو نخواهد رسيد . فرمود : «راست مى گويد . رهايش كنيد» . آن گاه در پى محمّد بن مسلمه فرستاد . وقتى او را آوردند ، فرمود : «بيعت كن» .