سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٩
٤٤.الجمل ـ به نقل از ابو مخنف ـ : فرمود : «پس چرا از همراهى من ، سر باز مى زنيد؟» . سعد گفت : من رفتن به اين جنگ را خوش نمى دارم ، مبادا مؤمنى كشته شود . اگر به من شمشيرى دهى كه مؤمن را از كافر باز شناسد ، همراه تو خواهم جنگيد ! اسامه گفت : تو گرامى ترين بنده خدا نزد منى ؛ ولى با خداوند عهد بسته ام كه با اهل ايمان نجنگم . . . . و عبد اللّه بن عمر گفت : من نسبت به اين جنگ ، شناختى ندارم و از تو مى خواهم مرا بر امرى كه از آن ، آگاهى ندارم ، وادار نسازى . آن گاه اميرمؤمنان به آنان فرمود : «هر گرفتار فتنه اى سرزنش نگردد . آيا بر بيعت با من استواريد؟». گفتند : بلى . فرمود : «بازگرديد . اميد است كه خداوند ، مرا از شما بى نياز كند» . [١]
٤٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مليح ، در گزارش پا على عليه السلام روانه مسجد شد و بر منبر رفت ، در حالى كه عبايى و لباسى بلند [ در بر ]و عمامه اى از خز [ بر سر] داشت و كفش هايش را به دست گرفته بود . مردم با وى بيعت كردند ، در حالى كه بر كمان ، تكيه زده بود . سعد را آوردند . على عليه السلام به وى فرمود : «بيعت كن» . گفت : بيعت نمى كنم تا مردم ، بيعت كنند. سوگند به خداوند كه از سوى من آسيبى به تو نرسد . فرمود : «رهايش كنيد» . ابن عمر را آوردند. فرمود : «بيعت كن» . گفت : بيعت نمى كنم تا مردم بيعت كنند .
[١] الجمل : ٩٥ .