سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٦
ژرفاى جان ، فرياد كرده است ، اكنون در برابر چنين رويكردى شگرف كه همگان با تمام وجود و با جان و دل ، آهنگِ پذيرش زمامدارى او را دارند ، و در انتخابى آزاد و مستقيم ، بر حاكميت و حكومت او تأكيد مى ورزند ، نمى پذيرد و صريحا عدم تمايل خود را به پذيرش اين مسئوليت ، اعلام مى كند . چرا؟! آيا به واقعْ امام عليه السلام ، پذيرفتن حكومت را خوش نمى داشت و به حاكميت ديگرى تمايل داشت؟! يا با اين گونه موضعگيرى ، نوعى تعارف سياسى براى جلب توجّه بيشتر مردم ، طرح مى كرد؟! يا اين دو گونه برخورد در زندگانى وى ، دليل يا دلايل ديگرى دارد؟ اندكْ آشنايى با بينش ، روش و منش على عليه السلام ، ترديدى باقى نمى گذارد كه او از تعارفات سياستمدارانه به دور است و از نَفْس حكومت ، بيزار . على عليه السلام ، نه در پى حكومت بود و نه در انديشه سلطه بر مردم . او به حكومت ، چونان ابزارى براى استواردارى حق و گسترش عدل و اقامه قسط مى انديشيد . آيا شرايط سياسى ، اجتماعى و فرهنگى آن روزگار ، براى دست يافتن به چنين اهدافى از حكومت ، آماده بود؟ اكنون و از پسِ ٢٥ سال دگرگونى هاى سياسى ، اجتماعى و فكرى و ديگرسانى هاىِ روحى و ذهنى ، صحابيان و همراهان نيز دگرگونه شده اند ، با انديشه هايى ديگر ، و معيارها و ملاك هايى ديگر براى زندگانى و . . . نسل حاضر كه ميداندارِ صحنه سياست و آخرين هنگامه هاست نيز در شرايطى قرار دارد كه نه با معيارها و ملاك هاى استوار دين آشناست ، و نه با چگونگى اوضاع عصر رسالت ، و نه با سيره پيامبر صلى الله عليه و آله ؛ ونه از على عليه السلام و جايگاه والاىِ او در دين و شأن عظيم او آگاهى درستى دارد . آنچه در ربع قرن بر دين رفته ، تفسير و تأويل هايى است كه از متون دينى شده ، و دگرسانى هايى است كه در احكام ، پديد آمده است .