سياست نامه امام علي (ع) - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٦
فرمانده نيروى انتظامى و حاجب خود، زياد بن عروه دستور داد كه شمارى از سپاه در شهر بگردند و مردم را به جبهه اعزام كنند و هر آن كه را تأخير كرد و يا امتناع ورزيد، بكشند. و بدين گونه، همه نيروهايى كه مهلَّب بن ابى مقره را ـ كه از جانب او فرماندهى جنگ با ازارقه را به عهده داشت ـ تنها گذاشته بودند، به جبهه بازگشتند و حتى يك نفر هم تخلّف نكرد. [١] بدين سان، عبد الملك، با اجراى سياست تهديد و تطميع در گستره جامعه آن روز، تمام مخالفان حكومت مركزى را سركوب كرد و در سال ٧٥ هجرى با خاطرى آسوده، راهى حج شد! يعقوبى مى نويسد: ولما استقامت الأمور لعبد الملك وصلحت البلدان ولم تبق ناحيه تحتاج إلى صلاحها والإهتمام بها ، خرج حاجّا سنة ٧٥ . [٢] و چون كارها به سود عبد الملك ، سامان گرفت و شهرها آرامش يافت و منطقه اى نماند كه نيازمند ساماندهى و توجّه بدان باشد ، در سال ٧٥ هجرى براى حج گزاردن ، بيرون رفت . اصلاح، رام كردن و ايجاد آرامش در زير برق شمشير! اين، همان اصلاحى است كه امام على عليه السلام آن را به بهاى فاسد شدن اصلاح كننده مى دانست و حاضر نبود بپذيرد و جامعه را بدين گونه به «صلاح» آورَد. او نمى توانست به سياستى تن در دهد كه مشكل حكومت را به بهاى تباه ساختن ارزش هاى انسانى حل مى كند. چنين جامعه اى و چنين مشكل زدايى ها و راه حل هايى چه نيازى به برانگيخته شدن رسولان دارد؟ و چه نيازى به رهبران الهى و چه نيازى به على عليه السلام دارد؟ در چنين سياستى، حكومت علوى بى مفهوم است. هركس كه زورى در بازو داشته
[١] الفتوح : ٧ و ٨ / ١٣ .[٢] تاريخ اليعقوبى : ٢ / ٢٧٣ .