انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١١ - مقدّمه
آورد قبول کرد و روز عِید، اول صبح که همه سران بزرگ و افسران عالِیرتبه با لباسهاِی فاخر رسمِی و درجههاِی چشمنواز و اسبهاِیِی با افسار جواهرنشان بِیرون خانه منتظر بودند، ناگهان آن حضرت با پاِی برهنه و لسان ذاکر و تکبِیرگوِیان از منزل بِیرون آمد و بهسوِی مصّلِی حرکت کرد. بهقدرِی اِین صحنه محرّک و غِیرمنتظره بود که سران ارتش و ژنرالها با درجههاِی مطلّا و چکمههاِیِی پرزرق و برق، مجال آنکه بند آنها را باز کنند نداشتند و با سرنِیزه، بند آنها را پاره مِیکردند و همه تکبِیرگوِیان بهدنبال حضرت بهسوِی مصلِّی روان شدند.
خبرچِینها واقعه را به اطلاع مأمون رساندند. او با شتاب تمام دستور داد حضرت را برگردانند و خود از راه دِیگر به مصلِّی رفته و نماز عِید را اقامه نمود و مأمون از اِین طرفند نه تنها نتِیجه نگرفت، بلکه شکست سختِی هم خورد.
در مرحله دوم، مأمون خلِیفه هفتم عباسِی که معاصر امام رضا علِیه السلام بود، پس از اِینکه برادر خود امِین را کشته و بر خلافت مستولِی گشت، به اِین فکر افتاد که خود را از رنج و عذاب درونِی و نگرانِی دائمِی «از طرف حضرت رضا علِیه السلام » راحت کند و بساط تشِیّع را از غِیر راه زور و فشار برچِیند، سِیاستِی براِی عملِی کردن اِین منظور انتخاب کرد که ولاِیتعهدِی خود را به امام رضا علِیه السلام واگذار کند تا آن حضرت را بهواسطه ورود به دستگاه فاسد خلافت «خود» پِیش شِیعه از اعتبار