انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٠ - مقدّمه
مغز متفکّر عصر خود که با سِیاست عمِیق مدبّرانه او، کرسِی خلافت را از زِیر پاِی برادرش امِین بِیرون کشِید و زِیر پاِی خود مستقر کرد و بالاخره همه موانع و مزاحم احتمالِی را مطابق طبع خودکامهاش از سر راه قدرت خود برچِید و در همِین راستا به ولِی نعمت خود فضل بن سهل ذوالرِّیاستِین نِیز رحم نکرد و با توطئهچِینِی، او را در حمام سرخس کشت و بعد از قتل، رِیاکارانه براِی او مجلس عزا برقرار کرد و به مادرش تسلِیت گفت و افرادِی را به اتهام در قتل او گردن زد.
در اِین مِیان، تنها مزاحمِی که براِی حاکمِیّت خودکامه خود مِیدِید وجود پرنفوذ حضرت علِی بن موسِی الرضا علِیه السلام بود. در اِین موردِ بهخصوص با توجه به افکار عمومِی مسلمانان که با اشتِیاق تمام، متوجه آن حضرت و دلهاِی مردم عمِیقاً متماِیل بهسوِی او بود، شدِیداً در عذاب روحِی بهسر مِیبرد و شب و روز خواب راحتِی نداشت. بدِین جهت براِی تشفِّی خاطر خود، بهدنبال نقشهاِی بود که اِین عنصر الهِی را از مِیان بردارد.
براِی تحقق اِین اِیده مشئوم، آن حضرت را در مرحل? نخست، از مدِینه جبراً به نِیشابور جلب کرد و پس از استقرار در نِیشابور، در روز عِید فطر، عِید بزرگ مسلمانان، آن حضرت را به خواندن نماز دعوت کرد و او پس از سماجت مأمون، مشروط بر اِینکه مثل جدّش رسول خدا ٦ به مصلِّی رفته و إقامه نماز عِید فطر را بجا