جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٥٧٩ - ماجراى جالب هام، رسول خدا و على(ع)
وى بودم تا اينكه خداوند وى را از آنجا رهايى بخشيد.
(١) سپس، همراه با حضرت موسى- ٧- بودم. آن حضرت بخشى از تورات را به من آموخت و فرمود: اگر در زمان حضرت عيسى هم بودى، سلام مرا بدو برسان.
من نيز عيسى- ٧- را ملاقات كردم و سلام موسى- ٧- را به ايشان رساندم. و همراه آن حضرت بودم تا اينكه بخشى از انجيل را به من آموخت و فرمود: اگر در دوران حضرت محمّد- ٦- بودى سلام مرا به آن حضرت ابلاغ كن. پس اى رسول خدا- ٦- عيسى بر تو سلام مىرساند.
رسول خدا- ٦- فرمود: بر عيسى، روح خدا و كلمهاش- تا آن زمان كه آسمانها و زمين پا برجايند- سلام. و بر تو نيز سلام اى هام! كه سلام آنان را به من رساندى. اگر درخواست و حاجتى دارى، بگو.
هام گفت: حاجت و خواسته من آن است كه خداوند تو را براى امّتت نگهدارد و آنان را براى تو نيكو و شايسته و صالح گرداند و به آنان استقامت عطا كند تا براى وصى و جانشين پس از تو مقاومت و استوارى ورزند؛ چرا كه امتهاى پيشين بخاطر سرپيچى از اوصياى الهى به هلاكت رسيدند. و خواسته من آن است كه اى رسول خدا- ٦- سورهاى از قرآن به من تعليم دهى تا در نمازم آن را بخوانم.
رسول خدا- ٦- به حضرت على- ٧- فرمود: به هام ياد بده و با او مدارا كن.
هام گفت: اى رسول خدا! اين كسى كه مرا بدو مىسپارى كيست؟ ما گروه جنّيان دستور نداريم از كسى كه پيامبر يا جانشين پيامبر نيست فرمانبردارى كنيم.
رسول خدا- ٦- فرمود: اى هام! در كتاب، وصى «آدم» را چه كسى يافتيد؟ گفت: «شيث».
فرمود: جانشين «نوح» كه بود؟ گفت: «سام».