جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ١٠٥ - مسلمانان در حبشه
عيسى- ٧- از آمدنش خبر داده و اسمش احمد است. و ما را به عبادت خدا دستور مىدهد و از شركورزى به او، نهى مىنمايد. و دستور مىدهد كه نماز را بپا داريم و زكات بدهيم و ما را امر به معروف و نهى از منكر مىنمايد و نجاشى سخنان جعفر را پسنديد.
(١) هنگامى كه عمرو عاص، وضع را اين گونه ديد، گفت: خدا حكومت شما را پايدار كند، آنها در مورد عيسى با شما مخالفت دارند.
نجاشى به جعفر گفت: پيامبر شما در باره عيسى- ٧- چه مىگويد:
جعفر گفت: سخن او در باره عيسى- ٧- سخن خداست. او روح خدا و كلمه اوست. و او را از مريم باكره كه هيچ بشرى با او نزديكى نكرده بود، متولد كرد.
در اين هنگام نجاشى چوب دستى را برداشت و گفت: اى گروه كشيشها و راهبان! اختلاف ما و آنها در مورد عيسى- ٧- بيش از وزن اين چوب نيست! بعد از آن نجاشى به جعفر گفت: برخى از مطالبى كه محمّد- ٦- آورده است قرائت كن: و به راهبان نيز دستور داد به كتابهاى خود نگاه كنند.
جعفر شروع به خواندن سوره مريم كرد. و تا آخر، داستان عيسى- ٧- را خواند و آنها همه آنها گريه مىكردند.
نجاشى گفت: آفرين به شما و آنچه كه از طرف او آورديد! من گواهى مىدهم كه او فرستاده خداست و همان فردى است كه عيسى- ٧- از آمدنش خبر داده است. اگر مملكت دارى مانع من نبود، مىآمدم و كفشهاى او را جفت مىكردم! سپس به ما گفت: برويد، شما در امان هستيد و دستور داد به ما غذا و لباس دادند. و دستور داد هداياى آن دو نفر را به خودشان بر گرداندند[١].
[١] بحار: ١٨/ ٤٢٠، حديث ٨.