جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٧٧ - پيامبر
ميل مىكرد. شترم را به شتر ايشان چسباندم تا زمين نيفتد. جبرئيل بر پيامبر نازل شد و اسم چند نفر را برد و گفت اينها در تنگه كمين كردهاند و مىخواهند شتر تو را رم دهند. رسول خدا- ٦- نيز نامهاى آنها را گفت و فرمود: «اى دشمنان خدا! برويد». بعد به من نظر كرد و پرسيد: «آنها را شناختى؟».
گفتم: بلى.
فرمود: «به كسى نگو».
گفتم: يا رسول اللَّه! آنها را نمىكشى.
فرمود: «دوست ندارم بگويند محمّد ياران خود را مىكشد»[١].
اعزام سپاه به دومة الجندل
(١) ١٢٤- پيامبر، سپاه اسلام را به طرف دومة الجندل[٢] اعزام كرد و به آنها فرمود: «اكيدر[٣] را در حال شكار كردن گاو وحشى مىيابيد» چون سپاه به آنجا رسيدند، همان گونه يافتند كه پيامبر فرموده بود[٤].
پيشگويى پيامبر ٦ در مورد رحلتش
(٢) ١٢٥- وقتى كه سوره إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ نازل شد، پيامبر فرمود: «روحم به من بانگ زد كه من امسال مىميرم» و همان سال نيز وفات كرد. و هنگامى كه معاذ بن جبل را به يمن فرستاد، فرمود: «بعد از اين، مرا ديگر ملاقات نخواهى كرد»[٥].
پيامبر ٦ و گرسنگى سلمان
(٣) ١٢٦- حضرت سلمان مىگويد: سه روز روزه گرفتم و چيزى غير از آب
[١] بحار: ٢١/ ٢٣٣، حديث ١١.
[٢] موضعى است بين دمشق و مدينه.
[٣] اكيدر، فرمانده دومة الجندل بود.
[٤] سيره ابن هشام: ٤/ ١٣٩.
[٥] بحار: ١٨/ ١١٦، حديث ٢٤.