جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٣٤٨ - تقسيم مردم به سه گروه
تقيه به امر امام (ع)
(١) ٢٥- محمّد بن عبد العزيز بلخى مىگويد: روزى هنگام صبح در خيابان «غنم» نشستم. هنگامى كه ابو محمّد- ٧- از منزل خارج شد و به طرف دار الخلافه مىرفت، با خودم گفتم: اگر فرياد كنم و بگويم: اى مردم! بشناسيد اين حجّت خدا بر شماست، آيا مرا مىكشند؟
وقتى كه حضرت نزديك رسيد، با انگشت سبابه به دهانشان اشاره فرمود، يعنى ساكت باش و چيزى نگو، هنگام شب حضرت را ديدم، فرمود: يا كتمان مىكنى و يا كشته مىشوى. خودت را حفظ كن[١].
تشكيك در امامت
(٢) ٢٦- حجاج بن سفيان عبدى مىگويد: در بصره فرزند مريضم را ترك كرده و بيرون آمدم. سپس نامهاى به ابو محمّد- ٧- نوشته و از او تقاضا نمودم تا براى پسرم دعا كند.
حضرت در پاسخ نوشت: خدا پسرت را رحمت كند كه مؤمن بود.
مىگويد: نامهاى از بصره رسيد كه معلوم شد، فرزندم در همان روزى كه امام- ٧- در نامه، فوت او را نوشته، وفات كرده است و او به خاطر اختلافى كه ميان شيعيان رخ داد، در امامت شك نموده بود[٢].
تقسيم مردم به سه گروه
(٣) ٢٧- ابو القاسم هروى مىگويد: نامهاى به امام حسن عسكرى- ٧- نوشتم. و خبر دادم كه دوستان شما اختلاف دارند. و از او خواستم تا دليلى را ارائه دهد.
[١] بحار: ٥٠/ ٢٩٠، حديث ٦٣.
[٢] بحار: ٥٠/ ٢٧٤، حديث ٤٤.