عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٧١ - خصلتهاى رفيق و همنشين
و خود را در معرض نسيم خير و بركت او قرار ده و البته مواظب باش كه پس از معاشرت و برخورد با چنين آدمى اگر حفظ احترام او ننمايى و به نحوى كه شايسته است از محضر او بهره نگيرى حجت الهى بر تو تمام و عذرى در پيشگاه او از تو پذيرفته نخواهد شد.
متوجه باش كه وقت او را بيهوده نگيرى و وى را خسته و ناراحت نكنى كه موجب خسارت و ضرر توست، هميشه لطف و عنايت و فضل و كرامت مخصوص خداوند بزرگ را نسبت به او در نظر گرفته و با او معاشرت كنى.
معاشرت با اين چنين مردم و شنيدن سخنان دلنواز آنان، انسان را از اسارت جهل و هوا و شهوت و شيطان نجات داده و به فضاى با بركت معنويت و توحيد مىرساند.
|
گر تو خلوت خانه توحيد را محرم شوى |
تاج عالم گردى و فخر بنى آدم شوى |
|
|
سايهاى شو تا اگر خورشيد گردد آشكار |
تو چه سايه محو خورشيد آيى و محرم شوى |
|
|
جانت در توحيد دايم معتكف بنشسته است |
تو چرا در تفرقه هردم به صد عالم شوى |
|
|
بودهاى همرنگ از پيش و بخواهى شد ز پس |
اين زمان همرنگ او شو نيز تا همدم شوى |
|
|
رنگ درياگير چون يك شبنمى بيخود شده |
تا شوى همرنگ دريا گرچه يك شبنم شوى |
|
|
چيست يك شبنم كه از درياست ناآميخته |
گر بياميزى تو هم در بحر كل بىغم شوى |
|
|
گر تو اى عطار هيچ آيى همه گردى مدام |
ور همه خواهى چو مردان هيچ در يك دم شوى |
|