عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٦٨ - وعظى از فقيه خراسانى
خانهام بازگشتم، يكسال از اين ماجرا گذشت دوباره دوستم مرا دعوت كرد و اين بار به عروسى پسرش، چون مردى مذهبى و فوق العاده باتقوا بود پذيرفتم. پس از نماز مغرب و عشا و وعظ و موعظه با همان الاغ به سوى خانه آن مرد حركت كردم، وقتى به سر كوچه رسيدم الاغ از ادامه راه ايستاد، هرچه كردم داخل كوچه نرفت ناگاه به اين حقيقت پى بردم كه سال گذشته الاغ من در اين كوچه به خاطر درافتادن در سوراخ آب به زمين افتاد و اكنون با ديدن كوچه به ياد خطر سال گذشته افتاده و به همين علت از رفتن به داخل كوچه خوددارى مىكند.
چون اين حكايت را گفت با چشم گريان خطاب به مردم كرد و فرمود: حيوانى با توجه به برخورد به يك خطر، پس از يك سال امتناع از حركت داشت، شما با ديدن اين همه ضرر گناه و زيان معصيت بازهم دست به گناه مىبريد و دامن به معصيت آلوده مىنماييد؟!!
فيض آن حكيم بزرگ مىگويد:
|
شود شود كه دلم سوى حق ربوده شود |
به جذبهاى همه اخلاق من ستوده شود |
|
|
شود شود كه روان سوى حق روان گردد |
به ساق عرش دو دست اميد سوده شود |
|
|
شود شود كه رسد بوى حق ز سوى يمن |
چنان كه هوش ز سر، جان ز تن ربوده شود |
|
|
شود شود كه عبوديتم شود خالص |
به صدق بندگى اخلاصم آزموده شود |
|