عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٩ - عالم كبير و عالم صغير
است و جز به درك جزئيات آن هم جزئياتى از ظاهر راه نمىبرد و اگر عقلش مىتوانست در همه امور معلم او باشد تاكنون تمام اسرار لازم را در اختيار او گذاشته بود، به ناچار بايد اذعان و اعتراف كرد كه در زمينه رشد و كمال و همآهنگ كردن تمام حقايق ظاهر با باطن و يافتن راه سعادت و سلامت و رسيدن به مقام قرب و وصال نيازمند به تعاليم انبياى عظام است، آن تعاليمى كه از حضرت رب به انبيا ابلاغ شده تا آن هاديان راه حق به مردم ابلاغ نمايند.
انبياى گرامى حق با براهين حكيمانه در درجه اول وجود مقدس حق و حضرت ربالعزه و اسما و صفات آن جناب را به مردم شناساندند و از اين راه قلب انسان خواهان را كه مركز گرفتن انوار غيبى است با منور كردن به نور ايمان و يقين به حضرت محبوب متصل كردند و از اين طريق انسان را براى به دست آوردن مقام قرب و رسيدن به فضاى وصل برافروختند و از اهل ايمان منبعى از نور و روشنايى به وجود آوردند، نورى كه انسان را تا ملكوت و غيب عالم رهنمون گشت و وى را وادار كرد به پيشگاه جناب او با زبان حال بگويد:
|
شاد زى اى دل غمگين كه نشاط و غم از اوست |
رنج از او راحت از او زخم از او مرهم از اوست |
|
|
آفتابى بودم ساكن خلوتگه دل |
كه فروغ مه و خورشيد فروزان هم از اوست |
|
|
سر من گوى صفت در خم چوگان كسى است |
كه چه ابروى بتان پشت مه نو خم از اوست |
|
|
بكشد تا بكند پاى من از بند رها |
لله الحمد كه اين رشته قوى محكم از اوست |
|