عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٣ - داستان جريح و مادر او
|
اى مهين مادرم اى خاك رهت افسر من |
سايه لطف تو كوتاه مباد از سر من |
|
|
آنچه دارم همه از دولت پاينده توست |
ديدهام نور و از چهره تابنده توست |
|
|
تا نهان در دل من مهر فزاينده توست |
هرچه باشم دل و جانم به خدا بنده توست |
|
|
جان چه باشد كه به از جان و جهانم باشى |
زانچه پندارم صد ره به از آنم باشى |
|
|
اين چه لطفى است كه در چهره ماه تو بود |
وين چه حالى است كه در چشم سياه تو بود |
|
|
وين چه رمزى است كه در حال نگاه تو بود |
از خدا خواهم پيوسته پناه تو بود |
|
|
تا كه همواره دلم را به نگه شاد كنى |
وز غم و رنجش وارسته و آزاد كنى |
|
هيچ نغمه موزونى شيرينتر و دلنشينتر از كلمه مادر نيست، بلكه زيباترين آهنگ همين نداى مادر است، اين كلمه هرچند كوچك ولى بسيار پرمعنى و از نور عشق و اميد سرشار است؛ زيرا تمام عواطف قلبى از مهر و دلدادگى، رقت و روحانيت در آن نهفته است.
در زندگانى انسان همه چيز مادر است، در حالت غم و اندوه، مادر نويدبخش، هنگام نوميدى و بدبينى، او روزنه اميد و در روزگار افتادگى و ناتوانى او موجد نيرو و قدرت است.
بلى، مادر سرچشمه محبت و دلبستگى، گذشت و بخشش است و كسى كه مادرش را از دست داده ديگر سينهاى كه او را در آغوش گيرد، دستى كه او را نوازش دهد و چشمى كه از او نگهبانى كند نخواهد يافت.
در صحنه طبيعت همه چيز نمودار مادر است و همه از عالم مادرى سخن گويند، خورشيد مادر كره زمين است كه با تابش خود آن را زنده نگاه مىدارد و پرورش مىدهد و پيش از آن كه با نغمه امواج دريا و ترانه نهرها و نواى روحبخش پرندگان و صداى چرخ آبكشها آنرا نخواباند زمين را وداع نمىگويد و كره زمين نيز به نوبه خود مادر مهربان درختان و گلها و گياهان است كه آنها را به وجود آورده به