عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٩ - شيعه واقعى
اف بگويد رابطه معنويش بريده شود، هرگاه به او بگويد: دشمن منى، كافر شود و هر زمان وى را متهم سازد، ايمان در دلش هم چون نمك در آب حل شود و از بين برود![١]!
شيعه واقعى
محمد بن عجلان مىگويد:
در خدمت حضرت صادق ٧ بودم، مردى وارد شد و سلام كرد، آن حضرت از او پرسيد: برادرانى كه دنبال خود گذاردى چگونهاند؟ آن مرد همشهريانش را ستود و به پاكى ياد كرد و از آنان تعريف زيادى نمود، حضرت فرمود: ثروتمندان آنان از بينوايان چگونه ديدار كنند؟ گفت: اندك، فرمود: توانگرشان از نيازمندشان چه اندازه سركشى و بازرسى نمايد؟ عرضه داشت: كم، فرمود: پولدارشان از مستمندانشان چقدر دستگيرى كند؟ جواب داد: شما اخلاقى را يادآورى مىكنيد كه بسيار كم است، آن هم در مردمى كه ما داريم، حضرت فرمود: پس تو چگونه معتقدى كه آنان به راستى شيعه هستند؟![٢]!
كان ابوجعفر يقول: عظموا اصحابكم ووقروهم ولا يتجهم بعضكم بعضا ولا تضاروا ولا تحاسدوا واياكم والبخل كونوا عباد الله المخلصين[٣].
[١] - الكافى: ٢/ ١٧١، باب حق المؤمن على أخيه، حديث ٧؛ بحار الأنوار: ٧١/ ٢٤٨، باب ١٥، حديث ٤٥.
[٢] - الكافى: ٢/ ١٧٣، باب حق المؤمن على أخيه، حديث ١٠؛ وسائل الشيعة: ٩/ ٤٢٨، باب ٢٧، حديث ١٢٤٠٤.
[٣] - الكافى: ٢/ ١٧٣، باب حق المؤمن على أخيه، حديث ١٢؛ بحار الأنوار: ٧١/ ٢٥٤، باب ١٥، حديث ٥٠.