عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٧٨ - ترجمه خطبه شقشقيه
مايه شگفتى اين است كه ابوبكر تا زنده بود مىگفت:
اقيلونى فلست بخيركم وعلى فيكم[١].
رها كنيد مرا مادامى كه على در ميان شماست بهتر از شما نيستم.
ولى دم مرگ عروس خلافت را برخلاف شرع در آغوش عمر انداخت.
هنوز خود پستان اين شتر را به دهان داشت كه عمر را هم در كنار خود نشانيد و پستان ديگر را به دهان او گذاشت!!
به دهان مردى ناستوده گوى و درشت خوى.
خلافت را به كسى واگذاشت كه پى در پى لغزش مىكرد و پى در پى پوزش مىخواست.
مردى كه هم چون شترى سركش و نافرمان بود، آن كس كه بر اين شتر نشسته بود در كار خويش در مىماند؛ زيرا نمىدانست با اين شتر خيرهسر كه رشته مهار از بينىاش گذشته چه روشى به پيش بگيرد.
اگر عنان او را فرو پيچد سوراخ بينىاش پاره شود و اگر به حال خويش آزادش بگذارد از پرتگاه فرو افتد.
ملت بدبخت اسلام به دردهاى بىدرمانى دچار شده بود!
اين دردهاى بىدرمان انحراف او بود، تلون او بود، اشتباه او بود، حركت عرضى او بود كه راه زندگى را بجاى طول از عرض مىپيمود، تا سرانجام عمر او هم به سر آمد و روزگار او هم به سر رسيد و من در طى اين روزها و روزگارها هم چنان بردبار بودم و با شدت محنت مىساختم.
عمر در انتهاى روزگار خود منبر خلافت را به شورايى سپرد كه مرا هم يك تن از
[١] - بحار الأنوار: ٢٩/ ٥١٩؛ شرح نهج البلاغة: ١/ ١٦٩.