پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٩٨ - ٤ آيا امام حسن عليه السلام زخمى شد؟
باشند. ولى به نظر مىرسد عثمان آن دو را برگردانده و پذيراى دفاع آنها از خود نشده باشد، در اين خصوص عبارات متعددى داريم[١] كه به روشنى بيانگر اين معنا است كه به بيان يك مورد آن اكتفا مىكنيم: «آنگاه، على عليه السّلام فرزندش حسن را خواست و بدو فرمود: پسرم! نزد عثمان برو و بدو بگو:
پدرم مىگويد: آيا دوست دارى يارىات كنم؟ امام حسن نامه پدر را نزد عثمان برد و عثمان در پاسخ گفت: خير، كمك نمىخواهم زيرا من رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله را در خواب ديدم ... تا اينكه گفت: ... امام حسن سكوت كرد و نزد پدر بازگشت و آنچه را عثمان گفته بود به عرض وى رسانيد»[٢]
آرى، شايد امام حسن عليه السّلام بىآنكه در جنگ شركت جويد، بلكه به جهت احترام ويژهاى كه مردم به او قائل بودند براى نجات عدّهاى همكارى كرده باشد. در گفتوگويى كه بين او و مروان حكم صورت گرفت، امام عليه السّلام به مروان فرمود: «آيا تو خون كسى را كه بر عثمان در خانهاش يورش برد و او را مانند شتر ذبح كرد، به زمين نريختى؟ به ياد دارى كه خود در آن روز صداى گوسفند سرداده بودى و چونان كنيزكى پست و فرومايه فرياد مىزدى؟ آيا تو با دست خود كسى را از عثمان دور ساختى و يا با پرتاب تيرى از او حمايت نمودى؟ در آن گير و دار بندبند اعضايت مىلرزيد و چشمانت را بسته بودى و آنگونه كه بنده و غلام از مولايش كمك مىخواهد از من يارى خواستى و من تو را از كشته شدن نجات داده و به سويى بردم ولى اكنون معاويه را به كشتنم تحريك مىكنى.»
[١] . حياة السياسية للامام الحسن ١٥٠- ١٥١.
[٢] . فتوح ابن اعثم ٢/ ٢٢٨.