پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٩٨ - شعر و ادب
فرارسيده، دوستان را وداع نما، اجساد همه كسانى را كه ديدى و همراهشان بودى، اكنون در دل قبرها به خاك تبديل شدهاند.
٢. در مورد بىرغبتى به دنيا فرمود:
|
لكسرة من خسيس الخبز تشبعني |
و شربة من قراح الماء تكفيني |
|
|
و طمرة من رقيق الثوب تسترني |
حيا و إن متّ تكفيني لتكفيني |
|
يعنى: پاره نانخشك و خشنى مرا سير مىكند و جرعهاى از آب گوارا سيرابم مىسازد، تا زندهام لباسى ساده و بىپيرايه، بدنم را مىپوشاند و آنگاه كه از دنيا رفتم همان لباس براى كفنم كافى است.
٣. در مورد سخاوت فرمود:
|
إنّ السخاء على العباد فريضة |
للّه يقرأ في كتاب محكم |
|
|
وعد العباد الأسخياء جنانه |
و أعدّ للبخلاء نار جهنّم |
|
|
من كان لا تندى يداه بنائل |
للراغبين فليس ذاك بمسلم[١] |
|
يعنى: بخشندگى بر بندگان فريضهاى الهى است و در قرآن حكيم از آن ياد شده است، خداوند بندگان بخشنده و سخاوتمندش را وعده بهشت داده و آتش جهنّم را براى بخيلان مهيا كرده است. آنكس كه دست بخشندگى به سوى نيازمندان دراز نكند، او را مسلمان نمىتوان خواند.
٤. آنگاه كه به وى خبر رسيد، عمرو عاص در مجلس معاويه وى را ناسزا گفته است، فرمود:
|
أتأمر يا معاوي عبد سهم |
بشتمي و الملأ منّا شهود؟ |
|
|
إذا أخذت مجالسها قريش |
فقد علمت قريش ما تريد |
|
[١] . بحار الأنوار ١٠/ ٩٥.