پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٦٢ - بخش نخست عصر امام حسن مجتبى عليه السلام
توانست براى بيرون رفتن از بحرانى كه وى را احاطه كرده بود، راهى بيابد.
از اينرو، با فريب يكى از هواداران خويش با مال و ثروت كه در مسير مالك اشتر مىزيست، از وى خواستار ترور مالك شد. وقتى مالك به آن منطقه رسيد و در آنجا فرود آمد، شخص ياد شده وى را با خوراندن عسل زهرآلودى كه براى اجراى طرح و نقشه معاويه تدارك ديده بود مسموم ساخت و در اثر آن مالك به شهادت رسيد.[١]
معاويه با اين شگرد در جهت رهايى از دشمنان خويش پيروز گشت، او پسر خاله خود، محمد بن ابى حذيفه و عبد الرحمان بن خالد بن وليد و سعد ابى وقاص و امام مجتبى عليه السّلام را به همين شيوه از سر راه برداشت و گاهى به اين عمل افتخار مىكرد و مىگفت: خداوند لشكريانى از عسل دارد كه به وسيله آن براى اوليائش، انتقام مىگيرد.
در داخل عراق و سرزمينهاى تحت قلمرو حكومت امير المؤمنين عليه السّلام حادثهها يكى پس از ديگرى به وجود مىآمد، حضرت از سركوب هر جمع متمرّدى كه فراغت مىيافت، دچار آشوب و فتنه ديگرى مىشد و هر بخشى را سامان مىداد، در بخش ديگرى بلوا بهپا مىشد و كار به جايى رسيده بود كه معاويه به تحقير شخصيت امام مىپرداخت.[٢]
از سويى، ياران امام عليه السّلام با اينكه پيرامون خويش و در مرزهاى كشور خود و خارج آنها شاهد اشغال برخى از شهرهاى بزرگ و قتل و آدمكشى و چپاول اموال مردم بودند، ولى در اختلاف با امام عليه السّلام پافشارى داشته و با تفرقهافكنى و پراكندگى در پى راحتطلبى و تنآسايى بودند. هرگاه امام عليه السّلام آنان را براى
[١] .( تاريخ يعقوبى ٢/ ١٩٣- ١٩٤.
[٢] . اعيان الشيعة ١/ ٥٢٨- ٥٣٠، تاريخ يعقوبى ٢٠/ ١٩٥- ٢٠٠