پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٦ - ١٠ امام حسن عليه السلام و حكميت
تأثير نيرنگ و فريب عمرو عاص قرار گرفتند چنانكه منافقان و فرصتطلبان با حمايت و پشتيبانى از افراد نادان، خواستار وارد كردن فشار بيشتر آنان بر امام مظلوم عليه السّلام شدند.
با فريب خوردن ابو موسى اشعرى- نماينده عراقيان- با حيله عمرو عاص- نماينده شاميان- در ماجراى حكميت، آن دسته از افرادى كه حكميت را بر امام تحميل كرده بودند به اشتباه بزرگى كه در آن گرفتار آمدند، پىبردند. از اينرو، متوجه امام شده و از او خواستند كليه تعهداتى را كه در اثر فشار آنان امضاء نموده، لغو كند و جنگ با معاويه را از سر بگيرد. فراتر از آن، اظهار داشتند كه حضرت با پذيرفتن حكميّت، مرتكب اشتباه شده است به همين دليل، شعار «لا حكم الا اللّه» را كه سبب آشفتگى ديگر و فاجعه جديدى بين لشكريان امام على عليه السّلام شد، سر دادند.
از اينجا بود كه امام عليه السّلام جلوگيرى از وقوع حادثه را ضرورى دانست.
بدينترتيب، فردى را كه از هر جهت مورد اطمينان و احترام مردم بود فرا خواند تا در مورد آنان سخن بگويد و سخنانش به گونهاى باشد كه با دليل و برهان بر حكم ابو موسى اشعرى خط بطلان بكشد و مشروعيت اصل حكميت را براى آنان روشن سازد، امام عليه السّلام فرزندش امام حسن را براى اين كار برگزيد و بدو فرمود: فرزندم! بهپا خيز و درباره اين دو تن، عبد الله بن قيس (ابو موسى اشعرى) و عمرو عاص سخن بگو.
امام مجتبى عليه السّلام بهپا خاست و بر چوبهاى منبر بالا رفت و فرمود:
مردم! به راستى كه شما درباره اين دو مرد فراوان سخن گفتيد، اين دو انتخاب شده بودند كه فقط طبق كتاب خدا حكمكننده نه از روى هواى نفس، ولى برعكس به هواى نفس حكم كردند نه به كتاب خدا و كسى كه چنين باشد نمىتوان او را حكم