پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٢٤ - ٨ نبرد صفين
از او كينهها به دل دارند، آيا حاضرى زمام امور را خود بهدست گيرى تا تو را به زمامدارى برگزينيم؟!».[١]
امام حسن عليه السّلام در كمال قاطعيت فرمود: به خدا سوگند! چنين كارى هيچگاه انجام پذيرفتنى نيست» سپس افزود:
«لكأنيّ أنظر إليك مقتولا في يومك أو غدك، أما ان الشيطان قد زين لك و خدعك حتى أخرجك مخلقا بالخلوق و ترى نساء اهل الشام موقفك و سيصرعك اللّه و يبطحك لوجهك قتيلا؛[٢]»
گويى امروز يا فردا تو را در ميدان جنگ كشته مىبينم، شيطان فريبت داده و چنان تو را زينت بخشيده كه خود را آراسته و معطر ساختهاى تا زنان شام با ديدنت فريفته تو شوند ولى به زودى خداوند تو را به خاك هلاكت خواهد افكند.
عبيد الله با ناكامى در مأموريتش مأيوس و درمانده نزد معاويه بازگشت و او را در جريان سخنان امام حسن عليه السّلام قرار داد و معاويه گفت: «او پسر پدرش است.»[٣]
همان روز عبيد الله به طرفدارى از معاويه به ميدان جنگ رفت، پس از اندكى توسط مردى از قبيله همدان به قتل رسيد. وقتى امام حسن عليه السّلام از ميدان كارزار عبور نمود، مردى را ديد بر جنازهاى تكيه زده و نيزهاش را در چشم او فرو برده و افسار اسبش را به پاى او بسته است. امام عليه السّلام به اطرافيانش فرمود:
ببينيد اين مرد كيست؟ همراهان به حضرت اطلاع دادند كه وى مردى از قبيله همدان و شخص مقتول، عبيد الله بن عمر است.[٤]
پرواضح است كه اين رخداد از جمله كرامات امام حسن عليه السّلام تلقى
[١] . حياة الامام الحسن ١/ ٤٩٢.
[٢] . حياة الامام الحسن ١/ ٤٩٢.
[٣] . حياة الامام الحسن ١/ ٤٩٢.
[٤] . همان.