پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣٤ - الف - با معاويه در مدينه
امام عليه السّلام در حين ايراد سخن فرمود:
معاويه! به كورى چشمت، باد، خرما را بارور مىسازد، به وسيله حرارت خورشيد مىپزد و آن را شب تازه و خوشبو مىكند.
آنگاه سخنانش را در معرفى خود پى گرفت و فرمود:
«أنا ابن مستجاب الدعوة، أنا ابن الشفيع المطاع، أنا ابن أوّل من ينفض رأسه من التراب و يقرع باب الجنة و أنا ابن من قاتلت الملائكة معه و لم تقاتل مع نبيّ قبله، أنا ابن من نصر على الأحزاب، أنا ابن من ذلّت له قريش رغما»؛
من فرزند كسىام كه دعايش به درگاه خدا پذيرفته است، من فرزند كسىام كه شفاعتش پذيرفته شده است، من فرزند نخستين كسى هستم كه در قيامت سراز قبر برون مىآورد و در بهشت را مىكوبد. من فرزند كسى هستم كه فرشتگان در ركابش جنگيدند و همراه هيچ پيامبرى پيش از او نجنگيده بودند. من فرزند كسىام كه بر تمام گروههاى مخالف و دشمن پيروز گشت. من فرزند كسى هستم كه قريش، ناگزير به آئينش تن در داد.
معاويه از سخنان امام عليه السّلام به خشم آمد و برجست و فرياد زد: «تو خود را براى دستيابى به خلافت مىستايى».
امام عليه السّلام با بيان ويژگى كسى كه شايستگى خلافت دارد بدو پاسخ داد:
خلافت، شايسته كسى است كه به كتاب خدا و روش پيامبر رفتار كند، نه آنكس كه به مخالفت با كتاب خدا برخيزد و سنّت پيامبر را به تعطيلى بكشاند، زيرا چنين فردى به كسى مىماند كه به زور ملكى را به چنگ آورد و از آن بهره بگيرد و سپس از دستش برود و سنگينى جرمش به دوش وى باقى بماند.
(در اينجا) غرور معاويه درهم شكست و با توسل به فريبكارى گفت: «حتى يك تن ميان قريش نيست كه از نعمتها و بخشندگى ما بهرهمند نباشد».