پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٣١ - الف - با معاويه در مدينه
نظر ما بر اين قرار گرفت كه زينب را به ازدواج پسر عمويش قاسم فرزند محمد بن جعفر درآوريم و من او را به عقد وى درآورده و مزرعهاى را كه در مدينه دارم و معاويه حاضر شد در قبال آن ده هزار دينار بپردازد، مهريه وى قرار دادم.
مروان طى نامهاى به معاويه وى را از جريان بااطلاع ساخت، وقتى نامه به معاويه رسيد گفت: «ما از آنان خواستگارى كرديم، دست رد بر سينه ما نهادند ولى آنها اگر از ما خواستگارى كرده بودند، آنها را پذيرا مىشديم.[١]
موضع امام در قبال معاويه و طرفدارانش
الف- با معاويه در مدينه
به نقل خوارزمى، معاويه در مدينه با مشاهده ارج و احترام و پذيرايى مردم از امام حسن عليه السّلام نگران شده و اين موضوع برايش ناخوشايند آمد. از اين رو، ابو الأسود دوئلى و ضحّاك بن قيس فهرى را خواست و با آنان در مورد چگونگى عيبجويى از امام حسن عليه السّلام به مشورت پرداخت، تا بدين وسيله به مقام و جايگاه حضرت اهانت روا داشته و در برابر ديدگان انبوه مردم از ارزش و اهميت منزلت آن بزرگوار بكاهد، كه ابو الأسود وى را از انجام اين كار بر حذر داشت و بدو گفت: «البته تصميم امير المؤمنين برتر است، ولى من چنين كارى را به صلاح شما نمىدانم، زيرا امير المؤمنين درباره او هرچه بگويد مردم آن را به حساب حسادت شما مىگذارند و براى او احترام و عظمتى بيشتر قائل مىشوند.
اى امير المؤمنين! (امام) حسن جوانى راستگو و حاضر جواب است و پاسخ گفتارت را به استوارى مىدهد و استخوان پايت را درهم مىكوبد و
[١] . مقتل خوارزمى ١/ ١٢٤.