پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١٧ - گردهمايى كوفه
«مردم كوفه! آيا مىپنداريد با شما بر سر نماز و زكات و حج مىجنگم، من كه به خوبى مىدانم شما اهل نماز و زكات و حج هستيد؟ ولى براى دستيابى به حاكميت و تسلط بر شما به جنگتان آمدم و اكنون با اينكه شما ناخرسنديد خداوند اين موهبت را به من عطا كرده است! به هوش باشيد! هر خونى كه در اين آشوب و بلوا ريخته شود به هدر رفته است و هرگونه شرطى را به (امام حسن عليه السّلام) متعهد شدهام زيرا پا مىنهم ..»[١]
ابو الفرج اصفهانى به اسناد خود از حبيب بن ابى ثابت روايت كرده كه گفت: معاويه در اين خطابه، از على عليه السّلام به ناسزا ياد كرد و سپس به امام حسن اسائه ادب نمود.[٢]
آنگاه امام حسن عليه السّلام به پاخاست و در اين موقعيت حساس، خطابهاى غرّا و طولانى ايراد كرد كه يكى از پسنديدهترين اسناد و مدارك وضعيت موجود ميان مردم و اهل بيت، پس از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به شمار مىآيد. امام عليه السّلام در اين خطابه به پند و اندرز مسلمانان پرداخت و در ابتداى سخنانش آنها را به دوستى و محبت و كسب رضاى خدا و وحدت و يكپارچگى دعوت كرد و در اواسط خطابه به موقعيت خاندان خويش بلكه موقعيت پيامبران خدا را بر ايشان يادآور شد. و در پايان سخنانش بىآنكه صريحا معاويه را ناسزا گويد با شيوه بلاغتش، بدترين دشنامها و ناسزاها را نثار وى ساخت. از آن جمله فرمود:[٣]
[١] . صلح امام حسن ٢٨٥ از مدائنى.
[٢] . شرح نهج البلاغه ٤/ ١٦.
[٣] . متن كامل اين خطبه را شيخ راضى آل ياسين در كتاب« صلح امام حسن عليه السّلام» ٢٨٦- ٢٨٩ آورده است.