پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٧ - بخش نخست عصر امام حسن مجتبى عليه السلام
توانست آنان را خريدارى كرده و بر امام و پيشوايشان به گونهاى بيگانه سازد، كه با زبان، دم از اطاعت او مىزدند و در دل از او نافرمانى كرده و دست از يارىاش برمىداشتند.
عراقيان توطئهگر توانستند، معاويه را به آرزو و آمالش برسانند و روند حركت امام عليه السّلام را به شكست وادارند و بر سر راه آن بزرگوار دشوارىها و مشكلاتى ايجاد كنند كه حضرت با سرگرم شدن به آنها بار دوم از رويارويى با شاميان باز بماند. هنوز جنگ نهروان به پايان نرسيده بود كه بقاياى شكست خوردگان از بيشتر نواحى عراق پديدار شدند. نبرد نهروان ميان خانوارها و قبايل، مشكلاتى بهبار آورد كه به آسانى فراموش شدنى نبود، بهويژه دست خيانت پيشگان توطئهگرى كه در سر سوداى معاويه داشتند، با پشتيبانى مالى و ساز و برگ جنگى، آنان را مورد حمايت قرار مىدادند و گاهى يك تن، صد يا دويست جنگجو را با خود همراه مىساخت، بدينسان، امير المؤمنين عليه السّلام ناگزير شد، يكى از ياران خويش را با گروهى جنگجو براى سركوب متمردان اعزام نمايد، اين گروه پس از كشتار و آواره ساختن آنان به كوفه باز مىگشتند و هنوز استقرار نيافته بودند كه گروهى ديگر از متمردان سر به آشوب بر مىداشتند.
پس از جنگ نهروان ماجرا به همين منوال سپرى مىشد، تا اينكه خريت بن راشد، دست به شورش زد، و قبل از فتنهانگيزى، نزد امام آمد و بدو گفت:
به خدا سوگند! نه از تو فرمان مىبرم و نه پشت سرت نماز مىگذارم زيرا تو به حكميت راضى شدى و از راه حق بازماندى.
امام عليه السّلام بدو فرمود: در اين صورت از خداى خود نافرمانى كرده و عهد و پيمان خويش را شكستهاى و تنها به خود زيان مىرسانى و او را به مناظره فرا