پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤٥ - ١٤ در كنار پيكر مجروح پدر
گردآورد از جمله اثير بن عمرو سكونى[١] كه در علوم پزشكى سرآمد تيم معالج بهشمار مىآمد. وى شش تازه گوسفندى خواست و تار نازكى را از آن جدا كرد و داخل شكاف زخم سر امام نمود و سپس در آن دميد و زمانى آن را بيرون آورد، ذرّههاى مغز سر حضرت در آن مشاهده شد زيرا ضربت دشمن به مغز مباركش رسيده بود. اثير بن عمرو، با پريشانى رو به امام عليه السّلام كرد و با كلماتى حاكى از يأس و نوميدى عرضه داشت: اى امير مؤمنان! وصيّت فرما كه زخم شما مداوا ندارد.[٢]
امام حسن عليه السّلام كه قطرات اشك بر گونههايش مىلغزيد و قلبش در آتشى از اندوه مىسوخت، رو به پدر كرد و با صدايى آرام عرضه داشت: پدر! پشتم را شكستى چگونه مىتوانم تو را با اين حالت ببينم؟
امام چشمان مباركش را گشود و حسن را سراپا غم و اندوه يافت، به آرامى و نرمى بدو پاسخ داد: پسرم! از امروز به بعد بر پدرت غم مخور و گريه و زارى مكن، امروز با جدّت پيامبر اكرم و جدّهات خديجه و مادرت زهرا ديدار خواهم كرد و فرشتگان لحظه به لحظه در انتظار ورود پدرت هستند. بنابراين، بر من اندوهگين مباش و گريه مكن.
زهر شمشير ابن ملجم تبهكار در خون مبارك حضرت اثر كرد و رنگ چهره نازنينش به زردى گراييد و در آن حالت از نفسى آرام و دلى شادمان برخوردار بود و لحظهاى از ياد و نام خدا غافل نماند. به كرانههاى آسمان مىنگريست و به پيشگاه خداى عز و جل تضرع و زارى مىكرد و عرضه مىداشت: خدايا! همراهى پيامبران و اوصياى آنان و برترين درجات بهشتى را از تو
[١] . اثير بن عمرو سكونى از پزشكان ماهر و حاذقى بود كه بيمارىهاى صعب العلاج را مداوا مىكرد و داراى كرسى تدريس بود و صحراى اثير، بدو منسوب است.
[٢] . استيعاب ٢/ ٦٢.