پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٤١ - ١٣ شب شهادت
١٣. شب شهادت
امام على عليه السّلام قبل از دميدن پگاه فجر خواست به قصد مناجات و راز و نياز با خداى خويش در مسجد كوفه از خانه بيرون رود، مرغابىهاى موجود در حياط منزل كه به امام حسن عليه السّلام هديه شده بودند در برابر حضرت فرياد برآوردند و آن بزرگوار از فرياد آنان وقوع رخداد بزرگ و مصيبت جانكاهى را پيشبينى كرد و فرمود: قدرتى برتر از قدرت خدا نيست، فريادهايى كه نالههايى را در پى دارد.
امام امير مؤمنان عليه السّلام به سمت در خانه كه از چوب درخت خرما ساخته شده بود آمد و خواست آن را بگشايد، بر او دشوار آمد، در را از پاشنه بركند و ردايش از دوش مبارك وى افتاد، و در حالى كه اين اشعار را زمزمه مىكرد آن را محكم بست:
كمرت را براى مرگ محكم بربند كه مرگ قطعا به سراغت خواهد آمد و آنگاه كه به سراغت آمد از آن بيم به خود راه مده.[١]
امام حسن عليه السّلام سراسيمه از خروج پدر در آن سحرگاه، بدو عرضه داشت:
پدرجان! چرا اين وقت شب از خانه بيرون مىروى؟
امير المؤمنين عليه السّلام پاسخ داد؛ امشب خوابى ديدم كه مرا به اين كار واداشت.
امام مجتبى عليه السّلام عرض كرد: خير است، چه خوابى ديديد آن را برايم بازگو فرما.
امام على عليه السّلام در پاسخ فرزندش فرمود: خواب ديدم جبرئيل از آسمان بر كوه
[١] .
|
اشدد حيازيمك للموت |
فإنّ الموت لا قيكا |
|
|
و لا تجزع من الموت |
اذا حلّ بواديكا |
|