پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٨ - ١ بيعت با امير مؤمنان عليه السلام
سه يا پنج روز پس از كشته شدن عثمان در آن فضاى پر از فتنه و اختلاف، كه امام عليه السّلام راهى براى فرار از بيعت نداشت، آن بزرگوار تن به بيعت داد و تمامى مهاجر و انصار و كسانى كه از شهرهاى كوفه و بصره و مصر به مدينه وارد شده بودند به حضرت دست بيعت دادند و تنها اندك افرادى از قريشيان از جمله مروان حكم، سعد وقاص و عبد الله بن عمر از بيعت با امام عليه السّلام سر برتافتند.[١]
براى كسانى كه تاريخ خاندان اموى و برخورد آنها را با بنى هاشم و پيروان ديگر اديان مورد بررسى دقيق قرار دهند، سرپيچى مروان حكم و امويان از بيعت با امام على و يا ناخرسندى از آن بيعت، براى آنان شگفتآور نخواهد بود. سعد وقاص خود تمناى خلافت داشت و اگر براى دستيابى به آن ميدان يافته بود هيچگاه كوتاهى نمىكرد و شايد در اينباره با خود در انديشه بود زيرا عمر بن خطاب او را يكى از محورهاى خلافت قرار داده و بيش از سزاوارىاش به او بها داده بود. گمان نمىكنم سعد، قبل از اين ماجرا در انديشه خلافت بوده و يا تصور مىكرد روزى مسلمانان او را در كنار على قرار دهند ولى پس از آنكه ديد مردم از طلحه و زبير كه برتر از او و در كوفه و بصره بين ياران رسول اكرم از جايگاهى برخوردارند، دست برداشتهاند در پى خلافت بر نيامد و به كنارهگيرى بسنده نمود و هماهنگ با امويان كه از ناحيه مادرش «حمئه» با آنان خويشاوندى و سرى در سوداى آنان داشت، از بيعت با امام على عليه السّلام خوددارى كرد و در برابر امويان حتى پس از آنكه عثمان وى را از فرماندارى كوفه بركنار و برادرش وليد را بر آنجا گمارد، موضعى مخالف
[١] . به كامل ٣/ ٩٨- ٩٩ و يعقوبى ٢/ ٧٥ مراجعه شود.