پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٠٦ - ١ بيعت با امير مؤمنان عليه السلام
مورد درخواست قرار گرفته بود بر عدم پذيرش بيعت پافشارى داشت. مردم براى قانع ساختن امام عليه السّلام به مالك اشتر كه در رأس هيئت نمايندگى كوفه قرار داشت متوسل شدند وى به امام عرضه داشت: دست مباركتان را بدهيد تا با شما بيعت نماييم، حضرت پذيرا نشد، مالك بر خواستهاش اصرار ورزيد و امام را در صورتى كه همچنان بر موضعش باقى بماند به وجود آشوب و فتنه هشدار داد و پيوسته بر آن تأكيد نمود تا سرانجام حضرت را قانع نمود و بدين ترتيب، سران و بزرگان با امام عليه السّلام دست بيعت دادند و سپس مردم از هر سو به حضرت روآورده و با او بيعت كردند. آنگاه زبير بپاخاست و حمد و ثناى خدا را بهجا آورد و گفت: مردم! خداوند به داورى شورا براى شما راضى بود ولى شورا كه متلاشى گشت به مشورت پرداخته و به رهبرى على راضى شديم بنابراين، همه با او بيعت نماييد.[١]
در كتاب «الامامة و السياسه» از ابو ثور منقول است كه گفت: پس از كشته شدن عثمان وقتى بيعت با على عليه السّلام صورت پذيرفت من در پى آن حضرت راه افتادم و مردم پيرامون او را گرفته و با وى بيعت مىكردند. امام عليه السّلام وارد يكى از باغهاى بنى مازن شد، فشار جمعيت وى را به سمت درخت نخلى برده و مانع دسترسى من به آن حضرت شد وقتى به جمعيت مىنگريستم مىديدم مردم مچ دست امام را گرفتهاند و دستانشان را به دست آن بزرگوار مىرساندند پس از انجام بيعت، او را به مسجد پيامبر آوردند و طلحه نخستين كسى بود كه در مسجد بر فراز منبر رفت و با دست فلجش با آن بزرگوار بيعت كرد. برخى حاضران اين بيعت را به فال بد گرفتند و اظهار داشتند: به خدا سوگند! اين
[١] . يعقوبى ٢/ ٧٥.